948- برخی واژه های زبان عشایر بختیاری
به نام هستي بخش – 27 مهر 1400
برخی واژه های زبان عشایر بختیاری
جمع آوری و نگارش : بهروز فرهادیان
تا کنون صدها واژه ثبت شده و به امید خدا قصد دارم
این کار را ادامه دهم . این فعالیت را به تنهایی انجام می دادم
ولی مادر عزیزم مددرسانم بود و برخی واژه های قدیمی را بیان می کرد .
با این حال همه اشکالات به اینجانب بر می گردد .
چون این کار بزرگی است و به همه طایفه و ایل مربوط است
انتظار دارم هر جا اشتباه یا نواقصی بود
راهنمایی کنید .
سپاسگزارم
آخرین اضافات : 4/8/1401
الف با کلاه :
آ = بزرگمرد ، خان
آل بُرده = نوعی نفرین یعنی جن تو را ببرد ، طلب مرگ برای کسی
آستارِه = ستاره
آسیدِه = آسوده
آرمون = آرزو
آخُون کردن = خرد کردن دانه های جو یا گندم
آوِردیس = او را آوردی ، آن را آوردی
آوِردیسُن = آنها را آوردی
آوِردِنِسُون = آنها را آوردند
آشپال = وسیلۀ آبکشی برنج
آمُختِه = عادت کرده
آربیز = ابزار الک آرد
الف :
اّرّک بّرّک = ببر و بیار ، سخن چین
اّوراییس رّه = پکر شد ، ترسید
اَرگَه = نمک را روی سنگ ریخته و گوسفندان می خورند
اّو به چاله ریز = در مورد بچه یا کسی که آینده خوب و روشنی ندارد ، می گویند .
اَنگُست = انگشت
اّنگُستُونه = وسیله آهنی که تا زیر ناخن انگشت وسطی دست خیاط است تا موقع کار کردن سوزن به دستش ، نرود .
اَر هِشتی = اگر فرصت دادی
اَو = آب
اَر تَري = اگر می توانی
اِیا = می آید
اِیاي = می آیی
اُوَی = آمد
اِیام = می آیم
اِوَیدُم = آمدم
اُوَیدِن = آمدند
اُوَیدی = آمدی
اِیاهُم = می آیم
اِیاهین = می آیید
اِیاهِن = می آیند
ایچُ = اینجا
اُچُ = آنجا
اَندِه = وگرنه
اِرُم = میروم
اَنکِ = یعنی
اِخُمِت که اِگُمِت = تو را می خواهم و خیرخواه تو هستم که تو را نصیحت می کنم .
اِوَنُم = می اندازم ، پرتاب می کنم
اِوَنی = می اندازی ، پرتاب می کنی
اِوَنِ = می اندازد ، پرتاب می کند
اِکُشی = می کُشی ، از بین میبری
اِشکَست = شکست
اِشکندِس = آن را شکست
اِشمارُم = می شمارم ، شمارش می کنم
اِخُمِت = تو را می خواهم ، دوستت دارم
اِستَیدُم = خریدم ، خرید کردم
اِخُم = می خواهم
اِخا = می خواهد
اِخوین = می خواهید
اِکُشِ = به کشتن می دهد ، می کُشد
اَنگِشت = ذغال آتش گرفته ، گداخته
اَور = ابر
ایسا = شما
اَر مُنُم = اصطلاحی برای اظهار نظر
اِبینیس = او را می بینی ، نتیجه عملت را می بینی
اِزَنِه = می زند
اِتَری = میتوانی
اِدَونِن = می دوند
اِدَونُم = می دوم
اِدَونِی = تو می دوی
اِدَونِه = او می دود
اِبازُم = می رقصم
اِبازه = می رقصد
اِپاهُم = مواظبت می کنم ، مراقبت می کنم
اِدُونِه = می داند
اِدُونُم = می دانم
اِدُنِن = می دانند
اَوسون = بافه های گندم را پس از آخون کردن با وسیله ای شبیه چنگال بنام جِنگِر به هوا پرتاب می کنند تا به کمک باد ، دانه های گندم از کاه جدا شوند . این عمل را «اَوسون» می گویند .
اِجُوری = پیدا می کنی
اِگُی = می گویی
اِگُم = می گویم
اِگُ = می گوید
اِگُین = می گویید
اِگُن = می گویند
اِخُونُم = آواز می خوانم – مطالعه می کنم
اِخُونی = آواز می خوانی – مطالعه می کنی
اِخونه = آواز می خواند – مطالعه می کند
اِخونیم = آواز می خوانیم – مطالعه می کنیم
اِخونین = آواز می خوانید – مطالعه می کنید
اِخونِن = آواز می خوانند – مطالعه می کنند
اِبُو = می شود
اِبُوم = می شوم
اِبُوین = می شوید
اِنِه = می نهد ، می گذارد
اِمَهنُم = می مانم
اَوِست = آبستن شد ، باردار شد
اِدُنُم = می دانم
اِدُنی = می دانی
اِدُنِن = می دانند
اشکَسته = شکسته
اِخُن = می خواهند
اِبالُم = افتخار می کنم
اَقِه = یقه
اِرِوِه = می رود
اِحَندُم = می خندم
اِحَندی = می خندی
اِحَندِن = می خندند
اِسُوسِه = می سوزد
اِجُوریس = پیدایش می کنی
ایسا خُ نیلین = شما که مهلت نمی دهید ، شما که فرصت نمی دهید
اِنِشستُم = می نشستم
اِنِشستی = می نشستی
اِنِشَست = می نشست
اِنِشَستیم = می نشستیم
اِنِشَستین = می نشستید
اِنِشَستِن = می نشستند
ب :
بِنگِشت = گنجشک
باقسان = نان باگت
بیلُم = به من فرصت بده ، مهلت بده
بِرشتِه = سوخته – کباب شده
بِخون = بخوان – مطالعه بکن
بُزگّل = بزها
بند ناف = رگی است که تا بچه در درون شکم مادر است از طریق آن بچه از طریق مادر تغذیه می شود و پس از تولد قطع می شود .
بِریزِه = شیرۀ گیاه بَن و کِلخُنگ است و آنرا چون آدامس می جوند .
بُتی = خاله
بالِ روُ = کنار رود
بِجِه = بِپَر
بِیَو ریم = بیا برویم
بَوُو = پدر
بَنگ ِ بَوُو= د معنای مجازی اصطلاحی است برای ناله و گریه کردن
بِنِیَر = نگاه کن ، توجه کن
بیار = بیدار
بیارِه = بیدار است
بارِت = چیزی در شأن و لیاقت کسی نبودن
بُوم = باشم
بَوُوس = پدرش
بونِه = بهانه
بِمَنُم = بمانم
بِلِست = وجب
بِپیسُم = بپوسم ، دوام نیاورم
بالِ = کِنارِ
بَرد = سنگ
بُرگ = ابرو
بالِندِه = پرنده
بَند سیزِن = نخ و سوزن
بِگُین = بگویید
بِگُینِس = به او بگویید
بال اِگِرُم = اصطلاحی است که برای شنیدن خبری خوب یا عملی نیک گفته می شود .
بيیَو وا دياری = بیا در مَعرض دید ، بیا در محدوده دید
بُووَند = ببند
بُت = باسن
بَنگ = صدا کردن ، صدا زدن ، ندا
بَنگِس کِرد = صدایش زد
بُوفتا رَه = راه بیفت ، حرکت کن
بِگُرُوسُم = فرار بکنم
بییَو = بیا
بِگِریم = بگیریم
بِوَنِس = بیندازش
بِنِیَر = ببین ، نگاه کن
بِواز = برقص
بِوَنِه = بیندازد
بار وَندِن = اتراق کردن ، اقامت موقت در جایی
بَفت = بافت
بِرچ = درخشش ، نورانی
بِدِرَو = در بیا ، بیرون بیا
بِسون گُد = به آنها گفت
بي = بود
بُهُون = چادر بزرگ سیاهرنگ که برای عشایر حکم خانه را دارد .
بَهیگ = عروس
بِخَوسُم = بخوابم
بازِستیم = رقصیدیم
پ :
پارپُرُوک = پروانه
پاپیچ = نوار پارچه ای که در فصل سرما به پا می بندند . در بازی چوب بازی هم برای اینکه ضربۀ چوب یا نوار به پایشان آسیب نرساند ، با نوار پاها را می پوشانند .
پاپلیچّک = به قصد مزاحمت پا جلو پای کسی گذاشتن
پاکّش = پارچه ای مانند زیر شلواری ولی فقط از ساق پا تا زانو را می پوشاند و به کمر بسته می شود تا نیفتد .
پَرید = پریروز
پَری زَیدَه = نوعی نفرین یعنی فرشته یا پری که عزراییل باشد تو را بزند و بمیری .
پارینِه = گوساله (نر یا ماده) معمولاً هشت ماهه تا یک ساله
پِلُو = گوساله نر
پِرپیت = جنب و جوش کردن ، تقلا کردن
پیا = مرد
پیایَل = مردها
پَری زَیدِه = نفرین کردن به کسی است به معنای اینکه عزراییل (پری) تو را بزند یعنی بمیری .
پَسین = عصر
پیت آوِردِن = اضطراب داشتن ، دلهره داشتن ، بی تابی کردن
پیت اِخُرِه = بی تابی می کند
پیتِست = درد کشید و مُرد
پیچِست = پیچ خورد ، گره خورد
پا بَند = حلقه ای نقره ای که روی مج پا بسته می شود
پَنگِه = پنجه
پا به دینُم نَگِری = نوعی نفرین یعنی بعد از من سر بلند نکنی و قدرت نگیری
پِلارنیدِن = درست ادا نکردن یا اشتباه گفتن کلمات
پیرَن = پیراهن
پَل = موی سر
پیاله = کاسه
پَرپیم = پانسمان ، زخم بندی
پازِن = آهو
پَتي = خالی - برهنه
پِلَیت = ورق موجدار فلزی
ت :
تُنگُلو = هیزم کوتاه و کلفت
تَپِ تیل = فرزندان خانواده ، بچه ها
تاتِه = پیرمرد
تاتِیَل = پیرمردها
تّوچٌری = مانند نان است با این تفاوت که نان را با تیر صاف می کنند و روی تّوه می زنند اما توچِری را شل و آبکی کرده و روی تّوه می ریزند .
تّوّگ = نوعی تب که به پای گوسفند می زند و کشنده است .
تِلاپشت = روی کمر دراز کشیدن یا خوابیدن
توویس توویس = اصطلاحی برای نوع بارش باران یعنی قطره قطره و آرام آرام
تیگ نوشت = سرنوشت
تِنّه تّوِه = دود سیاهی که در ته تّوِه است .
تّقاس = جبران
تومّدون = نمیدانی
تُرگِلُو = غلت زدن ، غلتیدن ، دراز کشیده تاب خوردن
تیر کَوِدار = نوعی نفرین ، در زبان فارسی به معنی تیر کماندار است پس این نفرین یعنی تیر کماندار به تو اصابت کند .
تیگ = پیشانی
تو مِرای = تو بمیری (سوگندی برای پذیرش سخن)
تیت = نیشگون
تِنَه = دوده
تُنگُر = سنگ کوچک برای پرتاب
تییّر = وسیله ای مانند کیسه برنجی از پشم که نمک در آن نگهداری می کنند .
تَوِه = تابه
تاتِه زا = پسر عمو
تَش = آتش
تَشُ تُنگ = آتش هیزم
تَشِ چالَه = آتش در گودال
تَش بِلازی = آتش با شعله زیاد
تَشِ دی = چوبی که آتش ندارد و فقط دود می کند.
تیلیفُون = تلفن
تَوِ گَپ = تب زیاد
تو مِرای = تو بمیری (نوعی قسم)
تو وا گُی = تو باید بگویی
تُویس تُویس = باران قطره قطره ، بارش کم کم باران یا بارش بسیار کم
تِرهات = دویدن تند چارپایان ، چهار نعل
تِشنی = گلو
تَري = می توانی
تُربِه = کوله پشتی
تُوشگِلی = خارش گلو
تُرنِه = موی سر
تُرنِهام = موهای سرم
تُرنِهات = موهای سرت
تُرنِهاس = موهای سرش
تَرنِهامون = موهای سرمان
تُرنِهاتُون = موهای سرتان
تُرنَهاسُون = موهای سرشان
تَی = نزدیک
تُنگ = هیزم کلفت و ضخیم
تَدِه = گهواره
تي = چِشم
تیات = چشمهایت
تیاس = چشمهایش
تیاسُون = چشمهایشان
تی به رَه = چشم به راه ، منتظر
تَریدِه = دزد
تیتُم رَه = راه باریک و بی نظمی در کوه یا تپه
تَلمیت = پس از اینکه برخی وسایل را در خورجینی که بر روی الاغ ، قاطر یا اسب نهاده شده گذاشتند ، بچه راروی خورجین نهاده در جلو و پشت او بالش می گذارند و می بندند که شبیه زین می شود و آنرا تَلمیت می گویند .
تیر کَوِدار = به زبان فارسی «تیر کماندار» است . مرضی مشترک بین انسان و گوسفند که منجر به مرگ می شود . نام بیماری هم حکایت از سرانجام بد این بیماری دارد یعنی مثل این است که تیری قوی در بدن انسان فرود آمده است .
تَک سَری = از جنس نقره و به اندازه انگشتان تا مچ دست ودایره ای شکل است . منگول های نقره ای دارد که بالای گوش و در یک طرف سر گذاشته می شود .
تِیلِست = له شد
تِل = شکم
تَل تَل مَلاری = تاب بازی عشایری است . در عشایر طنابی را از شاخه قوی و محکم درخت عبور می دهند و دو سر آنرا به چوب محکمی وصل کرده گره میزنند . در دو طرف آن دو نفر می نشینند و بازی می کنند .
تِرتَک = راه رفتن و قدم زدن بی هدف
تاسِست = خفه شد
تیلِه = توله ، فرزند حیوان یا پرنده
تَل = تلخ
تاو = تاب و توان
تِلیش تلاش = پاره پاره ، قطعه قطعه
تِکِست = فرو رفت
تِلاش = شکاف ، تَرَک
تُک تُک = قطره قطره
تُکِست = چکه کرد
تَکِ ري = نصف صورت ، یک طرف صورت
تو وا هیچی نیبوُی = تو هیچ موقعیت و موفقیتی بدست نخواهی آورد .
تاسنیدِن = خفه کردن
تو خُ مُنِ تاسنیدي = تو که مرا خفه کردی
تاسنیدُمِس = خفه اش کردم
تِلین = آدمی با شکمی بزرگ
ج :
جِغِلِه = پسر نوجوان یا جوان
جُفت = مانند شُش بوده که نزدیک جگر است . از طریق رگ خرطوم مانندی غذا به بچه انتقال می یابد .
جُراو = جوراب
جُم جیلا = جنب و جوش در هنگام خواب
جُوِ = پیراهن
جیو = جیب
جاسُون = جای آنها ، مکان و خانۀ آنها
جا نیگِرِ = آرام نمی گیرد
جی جی = آتش ضعیف و کم شعله
جَلدي = زود ، تند و سریع
جُورِ = مانندِ ، مثلِ
جِندِرُوک = فرد آشفته و زشت ، چون جن را موجودی آشفته و زشت رو میدانند ، این واژه را به آنها نسبت می دهند ، نوعی توصیف بد از کسی
جِند = جن ، زشت و بد قیافه
جِندی بای = مثل جن بشوی ، نوعی نفرین یعنی سرحال نباشی
جِکُ جونوَر = اصطلاحی است که در مورد محل ناامن که جانورن کوچک و بزرگ مثل عقرب ، مار و سگ دارد بکار میرود .
جیرِشت = صدای جیرجیر کردن مثل صدایی که از باز کردن درب آهنی قدیمی به گوش می رسد .
جیغنی = جیغ زد
جُمِست = تکان خورد
جُمبَلی = موهای آشفته ، درهم و شانه نکرده
جُستِن = پیدا کردن
جمع آبوین = جمع شوید
جمع اِبُون = جمع می شوند
جمع اِبویم = جمع می شویم
جار = سخن گفتن با صدای بلند
جاهِل = جوان - نادان
چ :
چُول = خراب ، بی نظم ، آشفته و درهم
چارچنگولی = با دست و پا روی زمین حرکت کردن
چُول چار بّرد = کاملاً خراب شده
چِلولِه = چوب باریک و ریز
چُو = چوب
چو چّندّل = چوب درختی به نام چَندَل
چُلمِست = کج شده (اما خراب نشده)
چام داری = چکارم داری
چیل = دهان
چینُ = اینطوری ، این شکلی ، مانند این ، اینجوری ، این طرف ، این سَمت
چِس اِخُی = چکارش داری
چُنُ = آن طرف ، آن سو
چَواسِه = بر عکس
چَو گون = باران شدید
چَپِر = بز یا گوسفند یائسه
چِزت اِخُم = چکارت دارم – مانع ات نمی شوم
چار چِلِنگ = دستها و پاها
چَه = چاه
چي = مانند ، مثل
چُلمه زدن = وقتی بچه ای حالش بهم می خورد هفت عدد سنگ به بدن بیمار می زدند و بعد از تماس با بدن ، سنگ را می انداختند . در هنگام "چُلمه زدن" می گفتند : چُلمه زنُم چلمه اَو ، چلمه خَو ، چلمه شَو
چِزُم اِخُي = چی از من می خواهی ؟ ، چکارم داری ؟
چُم چاره = وقتی در زمان نامناسب از کسی نظری می خواهند و او ناتوان از ارائه نظر است معمولاً این اصطلاح را بر زبان می آورد .
چَپ کِرد = ریخت
چَپِس کِرد = آنرا ریخت
چَپِسُون کِردِن = آنها را ریختند
چُسُنَک = پرنده ای است کوچکتر از گنجشک
چِخِه = برای دور کردن سگ می گویند
ح :
حَر = خر ، الاغ
حّرگّل = خرها ، الاغها
حّرگِلون = چوپانی که الاغ ها را به کوه و صحرا برای تغذیه می برد .
حّرُم حَجَل = ریخت و پاش کردن
حالُو = دایی
حُناق = دردی در گلو که نفس زدن را مشکل می کند .
حُونِه = خانه ، منزل
حُوشِ گندم = خوشۀ گندم
حَر به گَله = اصطلاحی است برای آشفتگی و بهم ریختن وسایل مانند وقتی که الاغ به میان گله رفته گله را آشفته و پراکنده می کند .
حُشگِلُو = دیوار کوچکی که بچه ها درست می کنند .
حَولی = الاغی با حدود 4 یا 5 ماه سن
حَوش = حیاط منزل
حیز = تعصب
خ :
خدا نَوِردارایی = خدا نمی پذیرد ، خدا قبول نمی کند (معمولاً در اعتراض به سخن یا عملی ناپسند گفته میشود .)
خُرزِمار= فرزند خاله
خُرزا = فرزند خواهر
خَوسُم = می خوابم
خِرسَک = قالی
خُوتَلِ = به اندازه ، مقدار قابل انتظار
خُم = خودم
خُت = تو
خَردِن = خوردن
خَردُم = خوردم
خَردی = خوردی
خَرد= خورد
خَردیم = خوردیم
خَردین = خوردید
خَردِن = خوردند
خَشِ خوار = بی دلیل ، بی جهت
خُسی = مادر زن ، مادر شوهر
خوتون = خودتان
خُسُون = خودشان
خَل = خم
خُم رُم = می خواهم بروم
خُی ري = می خواهی بروی
خُن رِن = می خواهند بروند
خینُ کالات = خون و خونریزی
خُووِه = خوب است
خین رِوِشت = خون ریزی ، ریختن خون (اصطلاحی است برای سر بریدن مرغ و... درموقع نذر به نیت دورشدن از خطر)
خُس = خودش
خُسون = خودشان
خارنیدن = خاراندن ، خراشیدن
د :
دست وپا چُلُفتی = بی لیاقت ، بی عرضه
دالُو = پیرزن
دُدّر ، دُوَر = دختر
دُرگَل = دختران
دیشلُمِه = یک حبه قند
دالُو بچه بّر = پیرزنی که بچه می دزدد
دیلّق = آتش
دیلَق گِریدِه = نوعی نفرین ، آتش گرفته
دین اَوسار = یک سر افسار به گردن حیوان است و سر دیگر که انتهای افسار است ، در دست آدم است که به آن دین اَوسار گویند .
دُنگ مَدِه = حرف نزن ، ساکت باش
دِروِلِنگ = بیهوده قدم زدن و راه رفتن
دُوش = دیروز
دا = مادر
دات = مادرت
داس = مادرش
داسُون = مادرشان ، مادر آنها
دماغِت چاقِ ؟ = اصطلاح محلی است یعنی حالت خوبه ؟
دُووال = کمربند
دِرار = در بیاور مثلاً کفشهایت را در بیاور .
دُهُون = دهان
دیار = پیدا ، آشکار
دَین = گناه
دُو = دوغ
دریا ، قُر = نام زنگوله ای که بر گردن حیوان پیشرو و راهنمای گله است .
دَدُو = خواهر
دي = دیگر
دینِشت = اسپند
دَمِ صُ = سحرگاه
دیسِست = چسبید
دیسِستِن = چسبیدن
دَم = لحظه ، زمان بسیار کم
دَروَند = بارید (بارونِه دَروَند یعنی باران بارید)
دَونیدِن = دویدن
دَنگ = بهانه
دیندا = عاقبت کار ، پایان کار ، بعد از این
داسِه = خارهای تیز گندم
دینِس = دنبال او – دُم او
دیفِه = چند بافۀ روی هم
دُرغون = واژه ای است برای بیان وقتی عروس و داماد به حجله میروند
دیری زِه یک = دوری از همدیگر
دِر دادِن = تاب دادن ، پیچاندن
دُوا = داماد
دُنِن = می دانند
دَشکِه = نخ
دُنگ = ساکت باش ، حرف نزن
دَینُم به نات = گناهم به گردنت
دُینا = دنیا
دوگُر زُونی = چهار زانو نشستن
دُولَو = کمد
دواخونه = درمانگاه
دُکُن = مغازه
دَلِه آشغالی = سطل زباله
دي گَی به مُ بده = دیگر نوبت به من بده
دستُمِ خارنیدُم = دستم را خاراندم
دَور بِگِریم = حلقه بزنیم
دُرُ = دروغ
دِتی = لفظی برای دور کردن سگ
دِروَین = در آمدند ، بیرون آمدند
ر :
ریچال = کشاله ران
رَکُ رِوین = رگهای روده
رُمنید = خراب کرد
رُمِست = خراب شد
رَو = برو
رَو چُنتَر = برو آنطرف تر
ریم = برویم
ریس = صورت او
ري = صورت ، چهره – رویِ
رُفیدِه = ریسمانی معمولاً از جنس پشم /و پارچه که با عبور از زیر دم الاغ ، آنرا دور شَلِه می بندند تا بار الاغ نیفتد .
رَد = رفت
رَدُم = رفتم
رَدِن = رفتند
رادیُون = رادیو
ریت اِیا = سخن سرزنش کننده ای است که به فرد مقصری می گویند که می خواهد کار خاصی انجام دهد .
رَختِخَو = رختخواب
رَهِ دیر = راه دور
رِچ کِردِن = از سرما بسیار سرد شدن
ردُم = رفتم
رَدي = رفتی
رَد = رفت
رَدِه = رفته
رَدین = رفتید
رَدِن = رفتند
رُک = راست ، مستقیم
رَشَند خونه = فروشگاه تعاونی کارگری شرکت نفت
رَه بِکَنین = راه را باز کنید
ز :
زَمَندی = استراحت
زُول = بته ای است که آنرا چیده پخت می کنند و لباس یا سر و گردن را با آن شستشو می دهند .
زیالِه = این طرف
زُووالِه = آنطرف
زُنُو = از نو ، دوباره
زَیما مَزگ = توصیفی برای فریاد و ناله زدن از دل و جان
زینِه = زن
زینگَل = زن ها
زَحم = زخم
زُون = زبان
زارِشت = داد و فریاد ، سر و صدا
زِس نَوِرِستي = از جایت بلند نشوی (به کسی می گویند که از او راضی نیستند در واقع شکلی از نفرین است یعنی بیفتی یا شکست بخوری اما نتوانی بلند شوی یا جبران کنی .)
زِمی زِمِشت = زمین لرزه ، زلزله
زِندِگونی = زندگی
زُس تالا = از آن موقع تا حالا
زِنگِل = زنگوله
زینِه حالُو = زن دایی
زِ ویرِس رَد = از یادش رفت
زَفت = نگهداری
زُلفَلِت = موهایت
زَین = زدند
زِه خومِه = مال خودم است
زُنُو = دوباره ، باز هم ، یک بار دیگر
ژ :
ژوگُول = آراسته
س :
سِسبُو = نوعی پشه که داخل گلوی آدم می شود و همانجا زاد و ولد می کند . علاجش فلفل است . نوعی نفرین هم هست .
سِگِرمِه = قهر کرده و گوشه ای نشسته
سَرهورجِه = جای کِش در زیر شلواری یا اول زیرشلواری یا شلوار
سُهونی = گِل نمناکی است که لباس یا مورد مشابه را با هر رنگی به مدت یک شبانه روز در آن می گذارند که سیاه می شود .
سیچِه = چرا ، برای چه
سیلا = سوراخ
سر گُووَری = گاوی که گوساله اش می میرد ، سر گوساله را بریده پوستش را از بدن جدا می کنند . پوست سر را از کاه پر کرده و از گردن آنرا می دوزند ، خشک که شد در موقع دوشیدن گاو مقداری نمکروی سر بریده گوساله می ریزند و جلو گاو می گذا*رند . گاو مشغول لیس زدن به نمکها و به اصطلاح لیسیدن و نوازش گوساله می شود که از فرصت استفاده کرده و گاو را می دوشند .
سَور = عطسه
سی = برای
سیت = برای تو
سیس = برای او
سیم = برای من
سیسُون = برای آنها
سیتُون = برای شما
سُمات = مدفوع حیوانات
سِتین = ستون ، تکیه گاه ، پشتوانه
سُدُم = سوختم ، آتش گرفتم (توصیفی از شدت درد و اندوه)
سَرشَلِه = ریسمانی که با آن شَلِه را در پشت الاغ می بندند .
سیت اِیارُم = برای تو می آورم
سُتُل = مدفوع حیوان
سَیل کِردِن = نگاه کردن
سیچینو = چرا اینجوری ، چرا به این شکل
سَگُو = سگ
ساز نیارِه = هماهنگ نمی شود
سهدی کِردِن = سفارش کردن
سَوز = سبز
سُدِه = سوخته
سُوزنیدِن = سوزاندن
سُوزنی = سوزاند
سُوزنیدِس = آن را سوزاند
سُقُلمِه = نوعی نفرین که درخواست درد و بیماری برای کسی است
سا = سایه
سِویل = سبیل
سُفرِنِ بُووَن = سفره را پهن کن
سُووار = سوار
سَهدی = سفارش
سَر ديار = معروف ، شناخته شده
سِجِلد = شناسنامه
سُهر = سرخ
سَرِت بی کُلَه مَند = سرت بی کلاه ماند (به کسی می گویند که در تقسیم کالا یا اموال سهمی به او نرسد .)
ش :
شیتُ شات = سر و صدا
شَو = شب
شَو لیز = به محلی در کوهستان که شکارچیان شب هنگام در آنجا سکونت می کنند . در معنای کلی به هر جایی گفته می شود که فرد شب هنگام در آنجا سکونت می کند .
شَنگُلُو = گوساله ماده
شِرِ دالِه = پاره شده
شَولار = شلوار
شُتور = عجله ، شتاب
شُندُل = اصطلاحی برای ناز کشیدن از پسرها
شُگنیدِن = اعتراض کردن ، مخالفت کردن
شُونِه = شانه
شَلِه = مانند خورجین است که روی الاغ می گذارند و با آن هیزم و مشک آب و . . .می آورند .
شون = شانۀ دست
شالُ قوا کِردِن = آماده شدن
شَل = زخمی
ص :
صُوَ = فردا
صَور = صبر
صُ = صبح
ض:
ضَفقَیلُ = صبحانه
ط :
طِنا = طعنه
طُم = طعم ، مزه
غ :
غَریو = غریب
ف :
فیزُر = دانه چرکی روی بدن
فِرِنگ = فرهنگ ، راه و روش
فِرگ = فکر
فِرصَت = فُرصت
فیچ آبیدن = توصیفی برای ترک سریع یا فرار از محلی
فیت = هم اندازه ، هموزن
فیت فیت کِردِن = زیاد سؤال کردن ، کنجکاوی کردن
فیس = ناز و ادا
فینجِه فینجِه = قطره قطره
فِنس = حصار سیمی
فِشنامِس = او (آن) را فرستادم
ق :
قاطِرُون = قاطرها
قیت = خوردنی و غذا
قَوَر مچ = کسی که مچ قوی دارد
قُرُم تِراق = رعد و برق
قایِم = پنهان
قیتِنُم = می خورم
قاش = محل روباز نگهداری گوسفندان که با دیوارهای کوتاه ، سنگ چین یا با تنه درخت و چوب محدود می شود .
قُدُو = الاغ با کمتر از یک سال سن
قُرُمبِش = صدای تند و بلند
قُرُمنید = بلند صدا کرد
قوه = باطری
قَور = قبر
ک :
کُووارِه = بدن ، هیکل
کّشکُووار = خمیازه – چون کُواره یا بدن را کش و قوس می دهد ، کشکواره نام گرفت .
کّوُور = چوبی باریک که در دهان بزغاله می گذارند و با طناب به سر حیوان می بندند تا از خوردن شیر مادر جلوگیری شود .
کُکینِه = کسی که قوز دارد و کمرش خمیده است .
کُر = پسر
کِچی = عمه
کُتَل = عشایر بختیاری وقتی یکی از بزرگان قوم می میرد بعد از مرگ پارچه سیاهی روی اسب یا قاطر می اندازند و آن را دور مزار می چرخانند .
کُپه زی = کَلگ را با دست چنگ میزنند تا له شود سپس روی آتش گذاشته چون کباب برشته شود و پس از سرد شدن ، آنرا می خورند .
کازُول = گیاهی بته گونه است که تیغش می زنند و روز بعد شیره اش که تلخ است بیرون آمده آنرا روی آتش گذاشته پخته شده تلخی اش از بین می رود ، سرد که شد آنرا می جوند .
کَیوِنُو = کدبانو ، خانم خانه
کّلُو = آدم پر جنب و جوش
کَلِه پیت = در توصیف از درد بخود پیچیدن
کُفِه = سرفه
کَوش = کفش
کُیِه رَدی = کجا رفتی
کُو لَو = آب باران وقتی چون رود جاری می شود
کَشُ کُش = همزمان چیزی را در جهات مختلف کشیدن بوسیله چند نفر
کِلُ گالِه = سر و صدا و ندای شادی در وقت شادی ها
کِچی زا = فرزندعمه
کال = تیره رنگ
کَلیت = در واقع طنابی است که در دو طرف در خورجین دوخته می شود . درهای خورجین در دو طرف سوراخ است . وقتی اموال را در خورجین نهادند کلیت را چون بند کفش از درون سوراخها می گذرانند محکم کرده و در خورجین قفل می شود . برخی مواقع به آن قفل می زنند .
کُومیر = نوعی مرض مشترک بین انسان و گوسفند
کَرکیت = ابزاری است برای بافتن قالی که دندانه های دراز فلزی و دسته چوبی دارد و با هر بار که رشته ای در عرض قالی گذرانده می شئد ، با آن به تار و پود قالی ضربه می زنند .
کِتاو = کتاب
کَهَر = مادیان طوسی رنگ
کف مِلیلِه = آب دهان
کَد بُریدِه = ناتوان از انجام کار
کُوزر = گندم جدا شده از کاه/
کُمیچال = اسب پیشانی سفید
کِل = کنار ، نزدیک
کِلِ یَک = کنار هم ، با همدیگر
کِلُم = کنار من ، نزدیکم
کُچیر = کوچک
کَواو = کباب
کاکات : برادرت
کینی : چه کسی هستی ؟
کَلاپیسه = نوعی کلاغ که پرهای سیاه و سفید دارد .
کُت بَردِلُون = نام محله ای در روستای تلبزان از شهرستان مسجدسلیمان
کانکِلیت = سیمان ، بتون
کُم = شکم
کُمین = شکمو
کُیِه خُی ري = کجا می خواهی بروی
کَندالی = گودال
گ :
گایَل = گاوها
گّرتِ لیلِه = گرد و غبار تند که شبیه لوله رو به آسمان می شود
گِیل = گوشه و نوک دستمال
گُم (با ضمه حرف گ) زَیدِن = پریدن
گِلِ شِمنیدِه = گِل به هم خورده ، اصطلاحی برای زرنگ و هوشیار نبودن مثلن می گویند فلانی مثل گل شمنیده است .
گُووَر = گوساله
گُمبِلاز = پریدن
گُفتُ لُفت = تعارف ، خوش صحبت بودن
گَوُو ، گَگِ = برادر
گِریوِه = گریه
گِلی = گلو
گُرُوسوم = می گریزم ، فرار می کنم
گِردِواری = جمع آوری وسایل مورد نیاز برای مسافرت
گُگِریو = گفتن (نوحه خوانی) و گریستن . زنان بختیاری در مراسم سوگواری بصورت جمعی شعری محلی را می خوانند و گریه می کنند .
گِردِ ري = زنجیری از جنس نقره است که زنان بختیاری پول قدیمی ریال به آن آویزان کرده پس ازعبور از زیر چانه ، دو سر آنرا به بالای سر و روی لَچَک می بستند .
گَپِس اِکُنی = بزرگش می کنی ، تمامش می کنی (معمولاً کنایه از ناتوانی در انجام کار است)
گُرُدِن = فرار کردن
گُرُدُم = فرار کردم
گُرُدی = فرار کردی
گِرزِه = موش بزرگ
گِرمِش = آدم کوتاه قد
گَپ = بزرگ
گِرمُست = مشت گره کرده
گِتِرُم = کِز کردن
گیرِ زُونیهام = برای بیان «توان و قدرت من» بکار می رود .
گُدُم = گفتم
گُدی = گفتی
گُد = گفت
گُدیم = گفتیم
گُدین = گفتید
گُدِن = گفتند
گُلُوپ = لامپ
گُسنِه = گرسنه
گُوسِندا = گوسفندان
گالِه زَیدِن = فریاد زدن
گالِش = کفش
گُلُپ = گونه
گَرَده = گریخته ، فرار کرده
گُشیدیس = آنرا باز کردی
گِتِرُم = چمباتمه
گِریدِه = گرفته
گَیس = گاز
گَژدین = عقرب
گُنج = زنبور
گَرگِراک = مارمولک
گَی = نوبت
گي = مدفوع
ل :
لِوی یا لِوِه = شیر اول گوسفند که کمی /شیر قاطی آن کرده و روی آتش می گذارند که خوب گرم شود و پس از سرد شدن آن را می خورند (جِک همان لِوِه است) .
لَکِ لیوِه = اصطلاحی است برای اینکه بگویند رفتار و گفتار فرد ، درست و عاقلانه نیست .
لیش = زشت ، بد قیافه
لِف = باد و باران تند
لیوِه = دیوانه ، مجنون
لَهَه = کلبه ای که روی آن را با شاخه درخت می پوشانند سپس بلوط را روی شاخه های درخت می ریزند و زیر آن آتش روشن می کنند تا بسوزند و پوستشان بریزد . سپس مغز آنها را له و خُرد کرده آب روی آنها می ریزند پس از خشک شدن با بَردر که چون غلطک است و دو سنگ گرد رویهم می باشد آنها را خُرد می کنند . بعد با آب جوش از آنها خمیر درست می کنندو در قفسه ای بنام «سَلَه» می ریزند . روی آنها پر بلوط ریخته و پارچه ای روی آن پهن می کنند که گرم شود . بعد از سه روز آنها را در آب روان می گذارند تا تلخی آنها برود و شیرین شوند .
اکنون آماده مصرف شده اند و آنچه میخواهند ، می خورند و باقیمانده را چون کشک می سابند و آنرا روی تَوِه پخت کرده با ماست مخلوط می کنند و این تلیت را می خورند .
نسابیده ها را در آتش می گذارند تا پخته شوند و پس مصرف کرده یا با ماست می خورند .
لِنگ والا = دراز کشیده و پاها رو به بالا مثلاً به دیوار اطاق زده شده
لِیز نیگِرُم = آرام نمی گیرم
لاش = بدن ، اندام
لِشکِ درخت = شاخۀ درخت
لَنگ = معطل ، تأخیر
لامِردُون = محل پذیرایی
لَو = لب
لَچَک ریالی = روسری پولکدار که پولک ها سکه ریال یا شبیه آن هستند .
لِک = کِنار ، گوشه
لِکِسِ بِگِر = کنارش را بگیر ، گوشه اش را بگیر
لیز بِگِر = آرام باش
لِقَه = لگد
لَقارِه = خراب
لُد = لخت
لیو لیوه ای نکن = حرفهای بیجا و بی معنی نزن و عمل بد انجام نده
لَر = لاغر
لیق = پا
لیقدراز = بلند قد
م :
مّنگ = گیج
مِنگِس چُر آبی = ناراحت شد
مِرِنگ = نوعی مریضی و سرماخوردگی
مُ = من
مَر نَتَری ؟ = مگر نمی توانی ؟
مَر وا ری ؟ = مگر باید بروی ؟
مَندِه = مانده
مَندُم = ماندم
مَندین = ماندید
مَندی = ماندی
مَندیر = منتظر
مَند = ماند
مَتَل = داستان
مِنِ = درون ، داخل
مِستِه = ادرار
مُستُراو = مستراح
مایون = مادیان
مُچِه = چونه ، خمیری گرد شده با دست برای پختن یک قرص نان
میله پا = ر.ک پابند
میلِه دست = نام قدیم دستبند است .
مِرک = آرنج
مُورجه لُن = لانه مورچه
میرِه = مرد
میرگَل = مردها
مَندِنی = نامی است برای مردان ، ماندنی ، پایدار
مُنِه = مرا
مُف = آب دماغ
مال به رَه = خانواده عشایری در حال کوچ
مَردِسِ = مدرسه
مَزگ = مغز
مِرزِنگ = مژه
مِنجا = وسط ، میانه
مِلَح = شنا – حمام کردن
مَگُشِس = آن را باز نکن
مُ رَم = من رفتم
مَکینِه = آسیاب
ماجُو (سکون واو) = حقوق ماهانه
میشکال = نوازنده کرنا
مارمِلیک = مارمولک
ن :
نون = نان
نون دیندا تّوِه = اصطلاحی برای آخرین نان
نافِرِنگ = فضول ، بی تربیت ، ناجور
نیشکَو = نصف هر چیزی
نُفتِه = گوشه
نُفتِه خورجین = گوشه خورجین
نافِرِنگ = بی فرهنگ
نُفت = دماغ
نه چینُ نه چُنُ = نه اینطور نه آنطور ، نه مثل این نه مثل آن
ناوَندِه = گلوبند
نَونُم ، نَم = نمی دانم
نا = گردن
ناهادُم = گذاشتم
نیدِرارُم = در نمی آورم ، بیرون نمی آورم
نیدِرارِه = در نمی آورد
نیلی = مهلت نمی دهی ، صبر نمی کنی
نیلِه = مهلت نمی دهد ، صبر نمی کند
نیلُم = مهلت نمیدهم ، صبر نمی کنم
نیلِن = مهلت نمی دهند ، صبر نمی کنند
نیلی وا فِرصَت = فرصت نمی دهی ، مهلت نمی دهی
نَتَرُم = نمی توانم
نُرقَه = نقره
نَم چه بِلاسی = نمیدانم کیست ، او را نمی شناسم
نیواستُم = نمی ایستم ، نمی مانم
نوپالُون = الاغی که به تازگی بارکش شده معمولاً بیش از دو سال سن دارد .
نیری = نمی روی
نَم چِنِه = نمیدانم چیست
نَم چِمِه = نمی دانم چطور هستم
نَم چِتِه = نمی دانم حالت چطور است ، نمی دانم چرا اینطوری هستی
نَم چِسِه = نمی دانم حالش چطور است
نَم چِسونِه = نمیدانم حالشان چطور است
نیابُوم = نمی شوم
نَی دیفِه = نوعی نی که بالایش پشمالو است و گل ندارد .
ناهام = جلو من – گذاشتم ، نهادم
نَبیدی = نبودی
نبیدِن = نبودند
نَبیدُم = نبودم ، حضور نداشتم
نیمدَری = پنجره
نِشت = نیش
نَه اَشنُم = نشنوم
ني اَشنُم = نمی شنوم
نِهِنگ = نزدیک
نُکِ نِشت = کنایه و طعنه زدن
نیخُم = نمی خواهم
نَتَرُم = نمی توانم
نَتَری = نمی توانی
نَتَرِن = نمی توانند
نَتَرین = نمی توانید
نَمَندِه = نمانده
نَم سیچ نَرهَیل = قوی هیکل ، پهلوان
نِشت = دندانهای جلو و در معرض دیدن
ناشتایی = صبحانه
نَری = نروی
نیرُم = نمی روم
نیری = نمی روی
نَری به دینِس = دنبالش نروی
نَیان به دینُم = نیایید دنبالم
نا = قدرت ، توان ، نیرو
نَونُم سیچه = نمی دانم چرا
و :
وِرتیزگِنی = لگد زد ، چون حیوان باری نیست در هنگام بارگیری ، لگد پرانی می کند .
وِرحِلاسِست = ناراحت شد ، از چیزی ترسید
وِرکُلووِست = گیر کردن لحظه ای پا به چیزی
وِردِلیکِست = از جا پرید ، به سرعت بلند شد مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ،
لرزید
وُلِک دُلِک = تاب بازی
وِر چُرِست = حالش بهم خورد
وّست = افتاد
وِری زِه ایچُ = از اینجا بلند شو ، نوعی اعتراض به گفتار یا کردار کسی واخراج کردنش از محل
وِری = بلند شو
وِریستا = بلند شد
وِریستُم = برخیزم ، از جایم بلند شوم
وِری زِ ایچُ = از اینجا بلند شو
وازا = اولاد پسر عمو
وابا یَک = با همدیگر
واپُشت نَیای = کاش بر نگردی (نوعی نفرین)
وِلات = سرزمین ، محله ، منطقه ، ولایت
وَستُم = افتادم
وَشقِه = عطسه
وا = باید
واستا = ایستاد ، فعل امر برای ایستادن
وِر زِیدن = زیاد حرف زدن
وِرپیرِست = مُرد
وَر کِردِن = پوشیدن («جُوِتِ وَرِت کُ» یعنی «پیراهنت را بپوش»)
وِریس = طناب
وِرقِتِنی = اسباب و وسائلش را بهم ریخت .
وَرِ چالِه = کنار چاله ، پهلوی جاله
وِربَند = ریسمانی است مانند رفیده اما به گردن الاغ بسته می شود تا در سربالایی ها شَلِه نیفتد .
وِلاییدِن = ماساژ دادن . مثلاً "دَستُمِه زیاد وِلاییدُم" یا "سَرِتِ خُو وِلا"
ویرِتا گایَل بو = مواظب گاوها باش
وَستا شُتُور = شروع به عجله کردن و تند روی کرد
وِری وا پا = با پاهایت بلند شو ، بایست
وَقُم = نوعی بیان نفرت از چیزی
وِرپِرِشت = نوعی نفرین یعنی بری و بر نگردی
وِرتِلِنگ = شنیدن حرف ناراحت کننده
وابا = همراه
واباس = همراه او
واباسُون = همراه آنها
وابام = همراه من
وابات = همراه تو
وادارُم = نگهدارم باش
ویر = یاد
ویرُم رَه = یادم رفت
ویرِس رَه = یادش رفت
ویرِت رَه = یادت رفت
وِردار = بردار
وَندُم = انداختم ، پرت کردم
وَندی = انداختی ، پرت کردی
وَند = انداخت ، پرت کرد
وَندیم = انداختیم ، پرت کردیم
وَندین = انداختید ، پرت کردید
وَندِن = انداختند ، پرت کردند
وَیدُم = آمدم
وَیدی= آمدی
وَید = آمد
وَیدیم = آمدیم
وَیدین = آمدید
وَیدِن = آمدند
وِرکَند = پرید
ویرِتا خُت بُو = حواست باشد ، مواظب خودت باش
وِرگَشت = بر گشت
وِرگَرنیدِس = او (آن) را برگرداند .
وارُوک = مرغی که هنوز تخمگذار نشده است .
وِرجِتِنیده = آشفته
وادیاری = قابل دیده شدن
والف = شیر آب
ه :
هاردوشکِلِه = تاب بازی
هُوش بریدِه = به کسی گویند که سخن یا عمل نابخردانه را ناگهانی و بر خلاف انتظار اجرا کند .
هَم زُنُو = باز هم ، دوباره
هُمسا = همسایه
هُردُلُنگ = هل دادن کسی
هُوار = آهسته ، آرام
هول هولی یا هول هولَکی = با عجله
هُلِ چاله = خاکستر درون چاله آتش
هُلُفدُونی = محل تنگ و تاریک
هَری = بله ، درست است (در تایید گفتار)
هُل به چُول = اعتراض به بی نظمی ها و آشفتگی ها
هُل = خاکستر
هُل به تِل = اصطلاحی برای نارضایتی از انجام کاری خاص به فاعل کار
هَیجار = فریادرسی کردن
هَنی = هنوز
هَنیزَم = هنوز هم
هَرسا = هر وقت ، هر زمان ، هر موقع
هَمقُ = همین قدر ، همین اندازه
هَرس = اشک
هُف کِردِن = فُوت کردن
هِد = هست
هَیاری = همکاری ، کمک کردن
هَوَنگ = هاون
هُم دا = هم سن
ی :
یَ دَم بیل = لحظه ای فرصت بده ، صبر کن ، یک لحظه اجازه بده
یَه بَرق مِنِه تیگِت گیرا = نوعی نفرین ، منظور از برق ، رعد و برق است یعنی رعد و برق به پیشانی ات اصابت کند .
یُ = این شی
یُ چِنِ = این چیست ؟
یَواشَکی = بدون آگاهی دیگران
یَواش = آهسته ، آرام
یارُو = فلانی ، آن فرد
یُرقِه = چهارنعل
یابُو = اسب نر
یَه مُست = به اندازه یک مشت دست ، یک کمی ، مقداری ، تعدادی
یَه تُف کُنون = زمان یکبار تف کردن ، بسرعت ، سریع و تند
یَ دَم واست = لحظه ای بایست ، لحظه ی صبر کن