1109- دوران گذشته

به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان – 14 خرداد 1403

دوران گذشته

گاهی گفته ای ، نوشته ای یا اتفاقی حوادث سالهای گذشته را در ذهن زنده می کند و برای من چنین شد . یادم آمد منزل ما بالای منازل شرکت نفت بود . همسایه ها مهربان بودند و همیشه جویای حال همدیگر می شدند و اگر کسی احتیاجی داشت بی حرف و منت یاری اش می دادند .

پدرم مغازه ای داشت که با صداقت و پاکی آنرا اداره می کرد . با اینکه فاصله منزل تا مغازه زیاد بود پدرم همیشه پیاده می رفت . او این رنج را تحمل می کرد تا پس انداز بهتری برای فرزندانش داشته باشد و البته این فقط نمونه ای است .

مادرم نیز به طرق مختلف سختی ها را تحمل می کرد تا فرزندانش در آسایش باشند . دره ای پایین منزل ما بود که در آن نفت از زیر زمین بیرون می آمد . برای تامین سوخت مورد احتیاج غذاپختن ، مادرم حلبی روغن نباتی بزرگ را به دره میبرد و آنرا پر از نفت میکرد بر دوش می نهاد و به منزل می آورد .

چنین وضعیتی خود بخود ذهن را به سوی منازل شرکت نفت می کشاند . منازلی که در گوشه ای از حیاط اطاقی داشتند که "بخار" نامیده می شد چون با انشعاب گاز در آن حکم "آشپزخانه" را داشت . با نصب لوله ای بزرگ حرارت به بیرون منتقل می شد . زمستان ها برخی پسران محله برای گرم کردن خود دور این لوله هایی که بیرون از حیاط و در کوچه بودند ، تجمع می کردند .

تنها این مورد نبود . دانش آموزان شرکتی با اتوبوس های شرکت نفت به مدرسه می رفتند و در ساعات معینی هم چنین اتوبوس هایی خانواده ها را برای خرید لوازم مورد نیاز به بازار مرکزی حمل می کردند .

دیدن چنین مناظری وجود اختلاف طبقاتی را به اشکال متفاوت نشان می داد . بارها پیش می آمد که درگفتگوی همسایه ها آنها آرزو می کردند که کاش مثل منازل شرکتی گاز داشتند اما خانواده های غیر شرکتی با خریدن بشکه های گاز نیاز خود را تآمین می کردند .

اما صداقت و صمیمیت مردم با یکدیگر قابل انکار نیست و جای بررسی دارد که چرا امروزه چنین خصوصیاتی کمتر دیده می شود .

1108- داس

بنام هستی بخش - بهروز فرهادیان - 6 خرداد 1403

داس بده داس

اَر داس خو داس

اَرنداس وا یَه داس دیه بِدُم داس .

تو اِگُی داس ؟