به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان – 15-11-1397 bfarhadian96@mihanmail.ir

کوروش ذوالقرنین
چه بخواهیم چه نخواهیم نمیتوان تاریخ را نفی کرد . نقل تاریخ هم به معنای نفی زمان حال نیست و این اشتباه بزرگی است که همیشه چشم به گذشته داشته باشیم و حال را نادیده بگیریم و نادیده گرفتن گذشته هم اشتباهی است که برخی تکرار می کنند .
یکی از پادشاهان ایران که نامش به خوبی برده می شود "کوروش" است . به نقلی پادشاهی وی در 558 سال قبل از میلاد مسیح آغاز شد . به بیانی در سال 546 ق.م حکومت پادشاهی بر ایران را آغاز کرد و شهر شوش را به عنوان پایتخت برگزید .
در سال 539 قبل از میلاد فرمان بازگشت یهودیان به بیت المقدس را داد و در عقاید خود نیز آزاد بودند بدین جهت یهودیان برای او احترام قائل میشوند . برخی مؤرخین معتقدند کوروش در 29 اکتبر 539 ق.م وارد بابل شد .
عده ای از مفسرین قرآن معتقدند کسی که در قرآن به عنوان "ذوالقرنین" یاد شده ، کوروش می باشد . "قرن" گرچه معانی مختلفی دارد اما در اینجا معنای "شاخ" در نظر است و "ذوالقرنین" یعنی "صاحب دو شاخ" که در مورد کوروش کبیر نیز بکار رفته است .
در آیات 83 الی 98 سوره کهف اشاره ای به حاکمیت و رفتار "ذوالقرنین" شده است . برخی از جمله علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری ، "ذوالقرنین" را کوروش دانسته اند .
ذکر محاسن کوروش به معنای الگو بودن او نیست . او پیامبر الهی نبوده و چنین ادعایی هم نداشت اما مدارک موجود می گوید حاکمی بوده که در جهت آزادی و احترام به بشریت تلاش می کرد . البته مانند دیگر انسان ها اشتباهاتی هم داشته اما عادلانه نیست که به استناد آنها از خدمات وی چشم پوشی کرد . اگر این شیوۀ درستی باشد که در بارۀ همۀ حاکمان باید عمل شود .
کوروش پس از فتح هر کشور ، با پادشاه مغلوب بخوبی رفتار می کرد مثلاً بعد از شکست لیدی ، پادشاه مغلوب را نکشت بلکه تحت سرپرستی خود قرار داد و پادشاهی لیدی را به او داد .
نقل شده سند بجا مانده از کوروش استوانه 5/22 در 11 سانتیمتر است که معروف به "منشور کوروش" است . این سند در قرن نوزدهم در بابل کشف شد و چون در ایران قانونی درباره اشیاء باستانی نبود ، انگلستان صاحب آن شد و اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود .
گروهی باستان شناس بریتانیایی این منشور را در سال 1258 (1879 میلادی) در بابل که جز کشور عراق فعلی است ، کشف کردند . این منشور اولین سند حقوق بشر در جهان است . سازمان ملل در سال 1971 آنرا به شش زبان رسمی سازمان ترجمه کرد .
وی در سال 530 ق.م درگذشت و در پاسارگاد دفن شد .
-----------------------------------------------------------------------------------------

ترجمۀ فارسی از متن اصلی بابِلی از دکتر شاهرخ رزمجو، بخش خاورمیانۀ موزۀ بریتانیا.
. . .
(توضیح اینکه نقطهچینها نشاندهنده شکستگیهای استوانه است، واژگان داخل قلاب واژگانی هستند که در متن اصلی آسیبدیدهاند و بازسازی شدهاند، مطالب داخل پرانتز نیز توضیح برخی اصطلاحات داخل متن یا برابرهای آشنا به چشمان مخاطبین عمومی میباشند)
1) [آن هنگام که...................مردو]ک، پادشاه همۀ آسمانها و زمین، کسی که........،... که با ....یَش سرزمینهای دشمنانش (؟) را لگدکوب میکند
2) [........................................................] با دانایی گسترده،...کسی که گوشههای جهان را زیر نظر دارد،
3) [.....................................................................] .......... فرزند ارشد [او] (=بِلشَزَر)، فرومایهای به سروری سرزمینش گمارده شد
4)...[..................................................................................┐اما┌ او [فرمانروایی؟ سا]ختگی بر آنان قرارداد،
5) نمونهای ساختگی از اِسَگیل سا[خت و] .......................................برای (شهر) اور و دیگر جایگاههای مقدس [فرستاد؟]
6) آیینهایی که شایستۀ آنان (خدایان/پرستشگاهها) نبود. پیشکشی[هایی ناپاک] ......................گستاخانه [....] هر روز یاوهسرایی میکرد و [اها]نت آمیز
7) (او) پیشکشیهای روزانه را بازداشت. او در [آیینها دست برد و ] .............درون پرستشگاهها برقرار [کرد]. در اندیشهاش به ترس از مردوک -شاه خدایان- پایان داد.
8 ) هر روز به شهرش (=شهر مردوک) بدی روا میداشت. ................................................همۀ مردما [نش را ....] (=مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.
9) اِنلیلِ خدایان (=مردوک)، از شِکوِۀ ایشان بسیار خشمگین شد، و ........................قلمرو آنان. خدایانی که درون آنها میزیستند محرابهایشان را رها کردند،
10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیر بابلی) به شواَنّهَ (=بابِل) وارد کرده بود. [دلِ] مردوکِ بلند [پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد....(او) بر همۀ زیستگاههایی که جایگاههای مقدسشان ویران گشته بود
11) و مردم سرزمین سومر و اَکَد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد. او همۀ سرزمینها را جست و بررسی کرد،
12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاه (شهر) اَنشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.
13) او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همۀ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش درآورد و همۀ مردمان سر سیاه (=عامۀ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود،
14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندۀ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کورش) و دل راستینش به شادی نگریست
15) (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت (تا) راه تین تیر (=بابل) را در پیش گیرد، و، همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.
16) سپاهیان گستردهاش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگافزارها در کنارش روان بودند.
17) (مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختی رهانید. او (=مردوک) نبونئید، شاهی را که از او نمیهراسید، در دستش (=دست کورش) نهاد.
18 ) همۀ مردم تین تیر (=بابل)، تمامی سرزمینهای سومر و اَکَد، بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهرههایشان درخشان شد.
19) (مردوک) سروری که با یاریاش به مردگان زندگیبخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان او را به شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.
20) منم کوروش، شاه جهان، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشۀ جهان.
21) پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوۀ کورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.
22) دودمان جاودانۀ پادشاهی که (خدایان) بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد میکنند. آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل آمدم،
23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادۀ کسی که بابل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.
24) سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام بر میداشتند. نگذاشتم کسی در همۀ [سومر و] اَکَد هراس آفرین باشد.
25) در پیِ امنیتِ ┐شهرِ┌بابل و همۀ جایگاههای مقدسش بودم. برای مردم بابل .....................؛ که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایستهشان نبود،
26) خستگیهایشان را تسکین دادم (و) از بندها(؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)
27)به من کورش، شاهی که از او میترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همۀ سپاهیانم،
28 )برکتی نیکو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همۀ شاهانی که بر تخت نشستهاند،
29) از هر گوشۀ (جهان)، از دریای پایین، آنان که در سرزمینهای دوردست میزیند، (و) همۀ شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی میکنند، همۀ آنان،
30) باج سنگینشان را به شواَنّهَ (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شواَنّهَ=بابل] تا شهر آشور و شوش،
31)اَکَد، سرزمین اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاههای مقدس آن سو]ی دجله که از دیرباز محرابهایشان ویران شده بود،
32)خدایانی را که درون آنها ساکن بودند، به جایگاههایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همۀ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاههایشان بازگرداندم و
33) خدایانِ سرزمین سومر و اَکَد را که نبونَئید – در میان خشم سرور خدایان- به شواَنّهَ (=بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت
34)به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دلشادشان میسازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاههایشان بازگرداندم،
35) هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که "کورش، شاهی که از تو میترسد و کمبوجیه پسرش
36)..... بگذار آنان سهمیه رسانِ نیایشگاههایمان باشند، تا روزگاران دراز(؟)...؛ و باشد که مردمان بابل [شاهیِ] ┐او را┌بستایند." من همۀ سرزمینها را در صلح قراردادم.
37) ....................[غا]ز، دو مرغابی، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشینِ] غاز و مرغابی و کبوتری که.......
38 )....[روزا]نه افزودم......................................در پی استوار کردن باروی دیوار ایمگور- اِنلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم
39).....دیواری از آجر پخته، بر کنارۀ خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود] ... کار آن را [من ....به پایان بردم.]
40)...؛ که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود]، که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری [گرفتهشدۀ سرزمینش در] شواَنّهَ (=بابل) نساخته بود.
41) .... (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم].
42) .... [دروازههای بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین. من همۀ آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] کار گذاردم.
43) .... [ ... کتیبهای از] آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م.
44) [..............] او ..... مردوک، سرور بزرگ، آفرینندۀ (؟)[.................................................................]
45) [.................................................] ... من ..... همچون هدیهای [پیشکش کردم] ........... ](برای) خشنودیات تا به جا]ودان
منبع : http://www.bartarinha.ir/fa/news
وصيت نامه كوروش بزرگ
آخرین سخنان کوروش کبیر
حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدر ترین کشور آـسیا به دست شما میسپارم من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم جمله ؟آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست وضعف در هراس بودم و هیچ گاه مغرور نشدم خود پسندی را هرگز به خودم راه ندادم در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره ی عتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت نمودم حال که ؟آخرین لحظات زندگی را سپری میکنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند میدانم یرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند و وطنم ایران از هه جهت مقتدر و با شکوه است آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد آیا با چنین موفقیت هایی نباید با خیالی آسوده چشم از جهان فرو بندم
ای پسران عزیزم من هردوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما میسپارم و از شما تقاضا دارم اگر میخواهید که رضای خاطر من را فراهم کنید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد
هرگز پای از دایره ی درستی و خدمت بیرون نگذارید اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنیدروز به روز ضعیف تر میشوید و به پپایان حکومت خود نزدیک تر خواهید خواهید شد از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیاندیشید در آیینه ی گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بودند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود دور نکردند پس از آنها درس بگیرید همیشه از کسانی عبرت بگیرید که که در زندگی سرافراز بودند و پای از راه عدالت ونیکی بیرون ننهادند
فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا و نقره ویا امثال آن نپوشانید زودترآن را در آغوش خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها ثروت ها و زیبایی هاست من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت.که این امر برایم از همه لذتهای زندگی بالاتر بود.
اکنون حس می کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور میشود بسیسبک شده ام این راهی است که شما نیز خواهید رفت اگر از میان شما کسی میخواهد دستم را لمس کند و فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود
دور من گرد آیید حتی به شما فرزندانم اجازه نمیدهم که بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید پس از مرگ من همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در آن خاک شده است فرا خوانید و از همگی پذیرایی نمایید از هر شهری که آمدند بگذارید با رسومات و فرهنگ خودشن مراسم را اجرا کنند زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان میتوانید وارد کنید این است که با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید