820- حاجی فیروز

به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان – 11 اسفند 1399

حاجی فیروز

شخصیت های مختلفی در فرهنگ ایرانی هست که هر یک به مناسبتی پا گرفته اند . یکی از این شخصیت ها "حاجی فیروز" است که معمولاً با پوششی قرمز و سیاه رنگ حاضر می شود . رفتارهای او به گونه ای است که موجب خنده و شادی مردم می شود .

نحوه پیدایش او را به حوادث صدر اسلام ربط داده اند . عُمَر دومین حاکم بعد از پیامبر اسلام که به ایران حمله کرد و بسیاری از ایرانیان را به قتل رساند ، مورد تنفر ایرانیان قرار گرفت و کم کم قتل او در برنامه برخی ایرانیان قرار گرفت .

15 آبان ماه 23 شمسی پیروز نهاوندی معروف به ابولؤلؤ که به عنوان برده کار می کرد در مدینه پس از هشت سال جنایت اعراب در ایران ، عمر را کشت . آن زمان که وسایل نشر اخبار وجود نداشت و تا خبری زبان به زبان منتشر می شد گاه ماه ها طول می کشید . این خبر هم در نزدیکی تحویل سال 24 شمسی به ایران رسید .

و موجب شادی ایرانیان شد اما ایرانیان این شادی را اگر آشکار می کردند زمینه را برای جنایات بیشتر اعراب فراهم می کردند و اعراب آنها را به قتل می رساندند . ترکیب شادی و نگرانی از برخورد اعراب سبب خلق موجودی بنام "حاجی فیروز" شد .

818- زمان مرگ کوروش بزرگ

به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان - 13 اسفند 1399

زمان مرگ کوروش بزرگ

اختلاف پیرامون حوادث ایران باستان زیاد است

مثلاً مرگ کوروش بزرگ را زمانهای مختلفی نوشته اند

اما اکثر تاریخ نگاران نوشته اند

13 اسفند 530 قبل از میلاد زمان مرگ کوروش بزرک

است .

810- زرتشت پیامبر

بنام خدا - بهروز فرهادیان- 17 بهمن 1399

زرتشت پیامبر

زرتشت پیامبر الهی بود که اندک سخنانی از او باقی مانده است یا این سخنان را به او نسبت می دهند . از جمله اینکه زرتشت گفته :

"ستیز من تنها با "تاریکی" است و برای ستیز و نبرد با تاریکی شمشیر بروی تاریکی نمی کشم ؛ "چراغ" می افروزم ...."

800- مرحوم دیناروند

بنام خدا - بهروز فرهادیان - 8 بهمن 1399

مرحوم دیناروند

دلم برای مرد مرحومی تنگ است که معلمی پاک و دلسوز بود . معلمی بدون توقع و دلسوز که برای یاری رساندن به دانش آموزان از هیچ کوششی دریغ نمی کرد .

تنها به ذکر یک مورد از کارهایش بسنده می شود . مرحوم دیناروند چندین سال پیش برای نخستین بار کلاسهای رایگان کنکور و تقویتی را در علوم پایه راه اندازی کرد ، کاری که بعد از وی کسی نتوانست ادامه دهد .

یادش گرامی و جاودان .

784- سال نو 2021 میلادی

به نام خدا - بهروز فرهادیان – 11 دی 1399

سال نو 2021 میلادی

فرا رسیدن سال نو 2021 بر مسیحیان محترم گرامی باد .

یاد دندانساز گرامی دکتر رافائل پزشک ارمنی در شهرستان مسجدسلیمان بخیر .

773- کوروش بزرگ

به نام خدا - بهروز فرهادیان – 31 خرداد 1399

کوروش بزرگ

درباره کوروش پادشاه بنیانگذار هخامنشیان در ایران مطالب فراوانی نوشته اند . بنا به نقل گریشمن حدود 700 سال قبل از میلاد پارسیان در محل پارسواش یا پارسوماش که امروز شهر مسجدسلیمان نامیده می شود مستقر شدند .

7 آبان (29 اکتبر) روز کوروش بزرگ نامیده شده که در این روز و در سال 539 پیش از میلاد وارد بابل شد . در منشور کوروش بزرگ که اساس کار سازمان ملل شده به صراحت آزادی اندیشه به رسمیت شناخته شده است .

کوروش یگانه پرستی بود که برای گسترش دین کسی را مجبور به پذیرش دین خود نکرد . مردم را در پذیرش عقیده ای خاص مجبور نکرد در حالیکه قدرت امپراطوری را داشت اما از قدرت سوء استاده نکرد و این کار ساده ای نیست . خود را از مردم جدا نکرد و آسایش و رفاه عمومی را قصد داشت .

اندیشه او که در "لوح کوروش" بازتاب یافته اساس کار "سازمان ملل متحد" شده و این افتخاری برای ایرانیان است .

۷۵۴- دوران عمر

به نام خدا - بهروز فرهادیان – ۵ آبان ۱۳۹۹

دوران عمر

کودکی را تمام کرده بود و بزرگترها را كه می دید آرزو می کرد مثل آنها باشد اگر جوان باشد با دوستانش به جاهاي ديدني مي روند ، تفريح و بازي مي كنند . دعوا كردن و بعد از چند روزصلح و صفا چه لذتي دارد . بزرگتر كه شدم استخدام يك شركت يا سازمان مي شوم . آنجا از ميان كاركنان ، چند دوست و رفيق پیدا می کنم و ساعات خوشی با هم خواهیم داشت . عصر بعضی وقتها به منازل همدیگر می رویم و رابطه خانوادگی را که به صمیمیت بیشتر می انجامد ، خواهيم داشت .

اينها را از چيزهايي كه پدر و مادرش تعریف می کردند یاد گرفته بود . در اين فكر بود كه زنگ درب به صد در آمد . دانست كه پدرش از سر کار آمده است . به پدر سلامی کرد و با خنده پدر جوابی شنید . مدتی گذشت و پس از نهار طبق معمول همه در اتاق گرد هم بودند . پدر به آرامی گفت : امروز یکی از همکاران خیلی ناراحتم کرد ." موضوع را به خانواده گفت و اينكه برخي از همكارانش در رسيدن به موقعبتي بهتر متوسل به چه كارها و سخنان باطلي مي شوند .

او ادامه داد كه "زندگي همين است ، خوبي و بدي دارد ولي مهم اينه كه انسان بدي نكنه . در كل صداقت و دكرنگي دوران كودكي در ذهن همه است . كاش در بزرگسالي هم ما صداقت و پاکی دوران کودکی را داشتیم ."

حرفهای پدر را که شنید پیش خود اندیشید که چنان که گمان می کرد زندگی همه بزرگسالان پاک و لذتبخش نیست . البته برخی آدمها قدر داشته ها و موقعیت خود را نمی دانند .

۷۵۳- تعجب کردن

به نام خدا - بهروز فرهادیان –۱۱ مرداد ۱۳۹۹

تعجب كردن

تعجب از کار یا عملی

نشانه

نقص آگاهی است .

۷۴۶- مرغ سحر

بنام خدا - بهروز فرهادیان- ۱۷/۷/۱۳۹۹

مرغ سحر

به ياد محمدرضا شجريان :

مرغ سحر هم پر زد و رفت

چشمها گریان شده از رفتنش

ناله ها بود و بسی غمزده دل

که شکستند و گریستند از رفتنش

۷۳۹- کینه داشتن

به نام خدا - بهروز فرهادیان – ۶ مهر ۱۳۹۹

كينه داشتن

کینه داشتن از کسی

پیش از آنکه دیگری را بیازارد

صاحب فکر را

آزار می دهد .

۷۳۸- رنگ عوض کردن آدمها

به نام خدا - بهروز فرهادیان – ۵ مهر ۱۳۹۹

رنگ عوض کردن آدمها

وقتی حکم کلی می دهیم

که آدمها رنگ عوض می کنند

پس گوینده هم رنگ عوض می کند

چون آدم است

پس از او هم باید ترسید

736- بايد بروم

به نام خدا - بهروز فرهادیان –۸ شهریور ۱۳۹۹

باید بروم

باید بروم ، بروم و از یکنواختی خارج شوم . یکنواختی ملال آور است و زندگی را شاد نمی سازد . باید رفت و تحولی بوجود آورد که شورانگیز باشد . چرا به تأخیر می اندازم . . .

. . .

نه خودمان را گول نزنیم ، به کجا برویم ؟ رفتن یعنی چه ؟

تحول از خود شروع می شود . اگر شادمانی و زیبایی را جستجو می کنیم باید از خود شروع کنیم زیرا آنچه می جوییم در درون ماست .

682- الرد

                به نام خدا - 22 تیر 1399  fbehrooz379@gmail.com

الرد

 

سالها بود که می خواستم به موطنم بروم اما فرصت نشد تا اینکه در اولین فرصت راهی شدم . به پشت سد شهید عباسپور رسیدیم و سوار قایق شدیم . صدای موتور قایق همراه صدای آب که بدنه قایق را نوازش می داد لذتبخش بود .

به آرامی از قایق پیاده شدیم . از اینجا کوه پیمایی "جینایی" آغاز می شد ، حدود سه ساعتی از کوه بالا رفتیم تا به منطقۀ صاف الرد رسیدیم . حدود یک ساعت که رفتیم محل روستا را می دیدیم . بالاخره رسیدیم و پس از مراسم خوش آمد گویی ، عمو ما را به زیر بُهُون (چادر سیاه) که خانۀ روستایی است ، هدایت کرد .

به محل تولدم که رسیدم یاد دوران گذشته چشمهایم را پر از اشک کرد . زمین و خانۀ پدری ام اینجا بود . از زیر بُهُون کوه های بلند اطراف را نگاه می کردیم و لذت می بردیم . پس از انجام کارهای روزانه  عصر شد . صدای گله بزها که پدرم زحمات زیادی برایشان کشیده بود آرامشی لذتبخش را داشت .

پدرم برای زندگی بهتر فرزندانش ، زمین و اموالش را رها کرد و به شهر آمد . به شهر آمدیم اما بخشی از زندگی در الرد ماند .

680- روزگار

               به نام خدا - بهروز فرهادیان – 28 اردیبهشت 1399  farhadian827@gmail.com

روزگار

 

روزگار عجیب نیست

ما آدمها عجیب شده ایم

که از هم فاصله گرفته ایم

و همیشه بهانه می آوریم

که سر کار هستیم

وقت نداریم

اگر فرصت شد

. . .

انگار مردم قبل از ما بیکار بودند

ما هستیم

که پیوندها را بریدیم

و به دنیای مجازی پناه برده ایم

روزگار بدون انسان که معنی ندارد .

679- دوستی

             به نام خدا - بهروز فرهادیان – 19 تیر 1399  farhadian827@gmail.com

دوستی

 

در خوشی و موقعیت داشتن ،

خیلی از افراد ادعای دوستی می کنند

اما در سختی و مشکلات

همیشه پنهان هستند .

665- دوران پیری

به نام خدا - بهروز فرهادیان – 20 اردیبهشت 1399  farhadian827@gmail.com

دوران پیری

 

چه خوش حالی است این پیری

تو گویی جان که میگیری

چنان جانی که هر لحظه

ز ذوقش خنده می گیری

 

گه از تجربه ها گویی

گه از ناکرده ها گویی

گهی بار غمی سنگین

گهی شادان و خندانی

 

گهی چون گل شکوفایی

چون که نوه را بینی

گهی خوشحال و خندانی

چو فرزند تازه را بینی

 

گهی چون ابر باران زا

غمین و سخت گریانی

گهی چون ماهی دریا

به تندی ، تو گریزانی

 

تو چون باد بهاری که

به کوه ها می وزی سنگین

یا که چون باد دل انگیزی

به دریا می وزی سنگین

 

بدان ای مرد خوش افکار

در این وادی پر کردار

هر آنچه از تو می ماند

بود جاوید این رفتار

657- عدم پذیرش

          به نام خدا - بهروز فرهادیان –  22 فروردین 1399  farhadian827@gmail.com

عدم پذیرش

 

انسان خودباخته

واقعیت را نمی بیند

یا آنرا توجیه می کند .

633-مادر

   farhadian827@gmail.com بنام خدا – بهروز فرهادیان – 26 بهمن 1398  

مادر

تولد حضرت فاطمه سلام الله علیها ،

روز زن و روز مادر

بر زنان و مادران هموطنم مبارک باد .

632- اخلاق در بازی فوتبال

به نام هستي بخش  -  بهروز فرهادیان – 1398/11/20 bfarhadian96@mihanmail.ir

اخلاق در بازی فوتبال

انسان نیاز به تفریح دارد  تا سختی ها و مشکلات زندگی را بهتر تحمل کند . تماشای بازی فوتبال یکی از راه هایی است که می تواند مفید باشد . حضور در ورزشگاه یا تماشا از طریق تلویزیون از راه های موجود است . عادی است که هر تیمی دارای طرفدارانی است که نمی توان آنها را نادیده گرفت .

رفتار بازکنان خود بخود روی رفتار تماشاگران اثر می گذارد و مسئولیت را گسترده می کند یعنی این هم بر مسئولیت بازیکنان می افزاید . کارشناسان متعددی از زوایای گوناگون این موضوع را بررسی کرده اند و انتظار این است که به شکلی در رفتار بازیکنان موثر باشد اما متاسفانه مادیگرایی و حاکمیت منابع مادی بر ورزش مملکت ، معیارهای اخلاقی را به حاشیه رانده است .

رفتار خشونت آمیز برخی بازیکنان در بازی های اخیر و اخراج برخی از هیئت همراه تیم و مهمتر از آن خروج تند و ناگهانی داور از مسابقه فوتبال و عجیب تر انتخاب مربی غیر ایرانی یک تیم شهرستانی به عنوان مربی تیم ملی فوتبال حکایت از آشفتگی فکری تصمیم گیرندگان مربوطه دارد .

قابل یاد آوری است که  این مربی حتی در کشور خود هم مربی تیم ملی نبوده است و این در حالی است که هفته های متمادی سخن از ضرورت بکارگیری مربی ایرانی مطرح می شد !

همۀ اینها وقتی در کنار هم قرار می گیرند باید گفت مسائل اخلاقی از دنیای فوتبال فاصله گرفته است .

582- انسان دوست

بنام خدا - بهروز فرهادیان – 16 آأبان  1398- bfarhadian96@mihanmail.ir

انسان دوست

 

آنهایی که شما را قبول ندارند ،

به کشتن دهید

و به آنهایی که شما را می پذیرند

نان بدهید

تا شما را بخشنده و انسان دوست بدانند .

577- راه های شبهه ناک

بنام خدا - بهروز فرهادیان – 7 دی  1397- bfarhadian96@mihanmail.ir

راه های شبهه ناک

 

در خصوص دین و دلایل آن بسیار توضیح داده شده است . دلایل نقلی ، عقلی ، تجربی و فلسفی بسیاری در اثبات صداقت و راستی گفتار و کردار پیامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) ارائه شده است .

راه های جدید اگر متناسب با ضوابط مربوطه طی شود ، اشکالی ندارد گرچه نیازی به آنها نیست . در این وضعیت سخنانی شنیده می شود که حداقل شبهه ناک هستند و نیازی به آنها نیست .

در یک سخنرانی ، آخوندی با قیافه ای حق به جانب گفت حضرت حمزه ، شمشیر را به زمین زد و کعبه را بلند کرد و به برخی کفار گفت ایمان بیاورید یا کعبه را بر سرتان خراب می کنم !

دیگری گفته بود حضرت علی به دلیلی نمازش را نخوانده بود و غروب شد پس به خورشید دستور دادند تا از غروب بیرون بیاید تا امام علی (ع) نماز بخواند ! این نه تنها فضیلتی برای این امام معصوم نیست بلکه اهانتی به امام علی (ع) است . آیا نماز امام اینقدر به تأخیر می افتاد ؟! امامی که نماز را ستون دین می داند ؟ امام علی علیه السلام :

"اللّه اللّه فِی الصَّلاةِ فَإنّها خَیرُ العَمَلِ ، إنَّها عِمادُ دینِکُم

خدا را ، خدا را درباره نماز که بهترین کردار و ستون دین شماست"

           (گزیدۀ تحف العقول ، ح 65 " نقل شده از باشگاه خبرنگاران جوان)

چه لزومی دارد برای بر حق بودن امام علی (ع) به این شیوه های غیر عقلی متوسل شد ؟

کس دیگری در سخنرانی گفت امام علی (ع) در کودکی ، شش پارچه قنداق را که روی او می انداختند چاره کرد و به مادرش گفت دستانم را نبند که دست خدا بسته می شود !

سخنران دیگری هم گفت خوله کنیز امام علی علیه السلام از امام خواستار فرزندی از او شد . امام دست بر شانۀ او زد و بلافاصله آثار حمل بر او ظاهر و یک ساعت بعد فرزند متولد شد !

 کسی دیگری گفت حضرت آدم و حوا در بهشت دعوا کردند . حضرت آدم به حوا گفت چه فایده داره این حرفها ؟ حوا گفت من میخوام بدونمد خدا بالاتر از من و تو آفریده ؟ از آسمان ندا آمد به فلان منزل بهشت بیایید . یه چیزی به هیچ جا وصل نبود یک حوریه زیبا بود که آدم میگه تا نگاش کردم حوا رو فراموش کردم . تاج رو سرش گردنبند به گردنش دو تا گوشواره داره گفتم خدا این کیه ؟ فرمود هذِهِ فاطمه بنت محمد صل اللّه .

گویی حضرت آدم علیه السلام فرد هوسرانی بود !

یا کسی گفته امام رضا علیه السلام در نیشابور توقف کرد . وضو می گرفت و آب دهانش را پای درختی ریخت . درخت بادامی که سالها خشک بود ناگهان سبز شد و ثمره داد !

آخوند دیگری هم گفته برای پختن گوشت ، چون چوب نبود ، سلمان پایش را زیر دیگ نهاد و آتش از پایش بلند می شد و دیگ را گرم کرد !

اینها گویی فیلم کارتن تعریف می کنند و با این حرفها به فهم و شعور مخاطب اهانت می کنند .

هر چه با ضوابط عقلی و منابع دینی سازگار نیست ، قابل پذیرش نخواهد بود .

514- دوست

بنام خدا – بهروز فرهادیان – 28 شهریور 1398- bfarhadian96@mihanmail.ir

دوست

 

هزاران دلیل برای بد بودن زندگی

کفایت نمی کند

وقتی یک دوست واقعی داشته باشی .

505- بدگوئی

به نام هستي بخش  -  بهروز فرهادیان  bfarhadian96@mihanmail.ir – 21 شهریور 1398

بدگوئی

 

هر اندیشه ای داشته باشی

باید اول به شخصیت انسانی

پشت کنی

بعد بدگوی کسی باشی .

بد گویان چنین کردند .

486- شکست ایل بختیاری

به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان 21 مرداد 1398 - bfarhadian96@mihanmail.ir

شکست ایل بختیاری

 

 بختیاری ها زمانی شکست خوردند

که تهران را فتح کردند

و بی جهت از سر بخشندگی

آنرا به دیگران تحویل دادند .

اما درد تازه این است که بخشی از تاریخ ایران را آگاهانه از بین می برتد و بختیاری های ساکن اصفهان نظاره گرند . 

مزار سردار اسعد بختیاری و مزار دیگر مبارزان بختیاری به شکل های مختلف پوشیده می شود یا به شکل اهانت آمیزی تنظیم می شود به شکلی که برای رفتن به پشت تریبون ، باید پا روی مزار فرزند سردار اسعد گذاشته شود و از روی آن بگذرند . این که اتفاقی نیست .

آرامگاه دختر سردار اسعد و دیگر مبارزان با موکت پوشیده شده در حالی که این محل مقابر فامیلی بوده و محلی شخصی به حساب می آید .

457- سینۀ پر درد

به نام هستي بخش  -  بهروز فرهادیان - 20 تیر 1398- bfarhadian96@mihanmail.ir

سینۀ پر درد

 

آنکه خود سینه ای پر درد دارد اما

دیگران را

خوشحال می کند و می خنداند ،

بسیار بزرگ و مهربان است .

قدرش را بدانید .

444- مرحومین یدر ، عمو علیمردان و عمو حسنقلی

بنام خدا - بهروز فرهادیان-  14 تیر 1398  bfarhadian96@mihanmail.ir

 

دیدن تصویر عزیزان از دست رفته ،

هم پند آموز است و هم تاسف برانگیز .

مرحوم نامدار (پدرم) ، آرام ، مرحوم عمو کرمجان و مرحوم دایی راهخدا 

 

مرحومه عمه گلی ، مرحوم نامدار (پدرم) ، مرحوم عمو حسن آقا

مرحم دایی راهخدا و مرحوم عمو اکبر

 

مرحوم عمو اسکندر

 

مرحومین عمو اکبر و زن عمو

 

مرحوم عمو علیمردان

 

مرحوم عمو حسنقلی

 

مرحوم سیروس فرهادی

 

مرحوم عمو غلام

380- بزرگنمایی

بنام خدا - بهروز فرهادیان - 14 اردیبهشت  1398- bfarhadian96@mihanmail.ir 

بزرگنمایی

 

دین اسلام مکتبی است آسمانی و فرابشری که از ابتدای ظهور با مشکلات و موانعی همراه بود . برخی تلاش کردند با مشابه سازی ، آیات را ضعیف کنند یا آیات را به اجنه نسبت دهند . کسانی با عنایت به بزرگی و بی مانندی این دین ، سعی در سوء استفاده داشتند و با نقل حوادثی ساختگی یا تغییر در نقل اصل حادثه می خواستند به این هدف برسند .

نمونه های بسیاری در تاریخ نقل شده که پندآموزی هم بدنبال دارد . در اینجا به نمونه ای استناد می شود که اینهم آموزش دهنده است . در یک کتاب جعلی یا تحریف شده آمده که فردی بنام محمد بن القاسم الاسترآبادی که وی را فردی بسیار دروغگو شناخته اند نقل کرده که پیامبر اسلام صلی الله علیه به عمویش حمزه رحمه الله علیه فرمان داد تا با شمشیر خانه کعبه را بلند کند ! تعجب این است که برخی سخنرانان با نادیده گرفتن منبع معتبر ، به این جعلیات استناد می کنند در حالی که در کتب معتبر تاریخ اسلام نقلی از این حادثه نشده است .

هیچ پیامبری بدون اذن خداوند قادر به اجرای معجزه نبود اما این حادثه به گونه ای نقل می شود که بدون اذن خدا ، پیامبر اسلام صلی الله علیه به عمویش جناب حمزه رحمه الله علیه فرمان به بلند کردن خانه خدا می دهد !

با نقل چنین حوادث ساختگی چه چیزی را می خواهند نشان دهند ؟ بزرگی و عظمت اسلام چنان است که این جعلیات کارساز نیستند و در واقع ضعف سخنران را آشکار می سازد که آنهمه حوادث واقعی و معانی گسترده را نادیده گرفته و به امور جعلی استناد می کند .

واقعاً چه اصراری است که با وجود اسناد محکم تاریخی به اسناد جعلی استناد کرد ؟ وقتی انسان می تواند از جادۀ هموار برای رسیدن به مقصد استفاده کند ، رفتن در مسیر ناسالم سرزنش را به دنبال دارد . 

340- استان جلفاوه یا کشور امارات متحده عربی

بنام خدا- بهروز فرهادیان – 25-12-1397  bfarhadian96@mihanmail.ir 

استان جلفاوه یا کشور امارات متحده عربی

 

سرزمین بزرگ ایران با توطئه های پی در پی دولت انگلیس و بی لیاقتی حاکمان وقت دوران قاجار تکه تکه شد . از جمله قطعات جدا شده استان جلفاوه بوده که اکنون به نام کشور امارات متحده عربی نامگداری شده است .

 طبق اسناد موجود بیش از چهار هزار سال است که ایران بر مناطقی مثل ابوموسی ، تنب کوچک و تنب بزرگ مالکیت و حاکمیت دارد . مضحک ترین خبر اینکه اخیراً برخی مسئولین امارات متحده عربی ادعای مالکیت بر جزایر ابوموسی ، تنب کوچک و تنب بزرگ را کرده اند در حالی که هنوز جزایر ایرانی "آریانا" و "زرکوه" در تصرف آن کشور است . به اینان باید گفت اگر قرار بر ادعا باشد ، کشور ایران باید ادعای مالکیت بر استان جلفاوه یا امارات متحده را بکند که جزئی از سرزمین ایران بود !

333- روایات مبهم

به نام هستي بخش  -  بهروز فرهادیان – 17 اسفند 1397 bfarhadian96@mihanmail.ir

روایات مبهم

 

برای توجیه و گسترش دین شیوه هایی برگزیده می شود که معمولاً برای مخاطب خوشایند باشد . این نکته برخی را به بیان حوادثی کشانده که سند معتبری نداشته و با معیارهای عقلی نیز هماهنگ نیست . شک نیست که خداوند قادر به انجام کارهایی است که در توان هیچ موجود دیگری نیست اما این به معنای پذیرش هر سخن شگفت انگیزی نیست .

حوادث شگفتی در تاریخ اسلام نقل شده که منابع معتبری نیز آنها را تأیید می کنند ولی این مجوزی برای بیان هر نقل شگفتی نخواهد بود . اما برخی گویا دین را در بیان شگفتی ها می دانند حتی اگر منابع معتبری نداشته باشد .

کسی سخنرانی می کرد . در اثبات بر حق بودن دین اسلام گفت چون برخی مردم از  پیامبر اسلام (ص) معجزه طلب می کردند ، پیامبر به عمویش حمزه فرمان داد شمشیر را به زمین بزند و خانه کعبه را با شمشیر بلند کند . پس از اینکه چنین کردند پیامبر اسلام (ص) به کفار گفت : فرمان بدهم خانه کعبه را بر سر شما فرود آورند ؟!

یا کس دیگری در سخنرانی اش گفت بنا به درخواست مردم ، پیامبر اسلام (ص) دست بر شانۀ همسرش زد و فرمان داد بارور شود که بلافاصله انجام شد و حدود یک ساعت بعد فرزند به دنیا آمد !

بیان این حرف ها برای چیست ؟ اگر دین این است و حقانیتش را با این شیوه ها نشان می دهد ، این دین برای خود شما !

وقتی کتاب قرآن معجزۀ جاوید در اختیار جهان بشری است چرا به دیگر شیوه ها متوسل می شویم ؟ هر موضوع مورد نیاز جامعۀ بشری دراین کتاب موجود است چرا به امور دیگر پناه برده می شود ؟ این معجزۀ جاوید هنوز به خوبی تفسیر نشده آنوقت برای حقانیت دین به سخنان مبهم و بی سند توسل می شود ؟!

325- کوروش ذوالقرنین

به نام هستي بخش  -  بهروز فرهادیان – 15-11-1397 bfarhadian96@mihanmail.ir

کوروش ذوالقرنین

 

          چه بخواهیم چه نخواهیم نمیتوان تاریخ را نفی کرد . نقل تاریخ هم به معنای نفی زمان حال نیست و این اشتباه بزرگی است که همیشه چشم به گذشته داشته باشیم و حال را نادیده بگیریم و نادیده گرفتن گذشته هم اشتباهی است که برخی تکرار می کنند .

 یکی از پادشاهان ایران که نامش به خوبی برده می شود "کوروش" است . به نقلی پادشاهی وی در 558 سال قبل از میلاد مسیح آغاز شد . به بیانی در سال 546 ق.م حکومت پادشاهی بر ایران را آغاز کرد و شهر شوش را به عنوان پایتخت برگزید .

در سال 539 قبل از میلاد فرمان بازگشت یهودیان به بیت المقدس را داد و در عقاید خود نیز آزاد بودند بدین جهت یهودیان برای او احترام قائل میشوند . برخی مؤرخین معتقدند کوروش در 29 اکتبر 539 ق.م وارد بابل شد .

عده ای از مفسرین قرآن معتقدند کسی که در قرآن به عنوان "ذوالقرنین" یاد شده ، کوروش می باشد . "قرن" گرچه معانی مختلفی دارد اما در اینجا معنای "شاخ" در نظر است و "ذوالقرنین" یعنی "صاحب دو شاخ" که در مورد کوروش کبیر نیز بکار رفته است .

در آیات 83 الی 98 سوره کهف اشاره ای به حاکمیت و رفتار "ذوالقرنین" شده است . برخی از جمله علامه طباطبایی و شهید مرتضی مطهری ، "ذوالقرنین" را کوروش دانسته اند .

ذکر محاسن کوروش به معنای الگو بودن او نیست . او پیامبر الهی نبوده و چنین ادعایی هم نداشت اما مدارک موجود می گوید حاکمی بوده که در جهت آزادی و احترام به بشریت تلاش می کرد . البته مانند دیگر انسان ها اشتباهاتی هم داشته اما عادلانه نیست که به استناد آنها از خدمات وی چشم پوشی کرد . اگر این شیوۀ درستی باشد که در بارۀ همۀ حاکمان باید عمل شود .

کوروش پس از فتح هر کشور ، با پادشاه مغلوب بخوبی رفتار می کرد مثلاً بعد از شکست لیدی ، پادشاه مغلوب را نکشت بلکه تحت سرپرستی خود قرار داد و پادشاهی لیدی را به او داد .

نقل شده سند بجا مانده از کوروش استوانه 5/22 در 11 سانتیمتر است که معروف به "منشور کوروش" است . این سند در قرن نوزدهم در بابل کشف شد و چون در ایران قانونی درباره اشیاء باستانی نبود ، انگلستان صاحب آن شد و اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود .

گروهی باستان شناس بریتانیایی این منشور را در سال 1258 (1879 میلادی) در بابل که جز کشور عراق فعلی است ، کشف کردند . این منشور اولین سند حقوق بشر در جهان است . سازمان ملل در سال 1971 آنرا به شش زبان رسمی سازمان ترجمه کرد .

وی در سال 530 ق.م درگذشت و در پاسارگاد دفن شد .

 -----------------------------------------------------------------------------------------

 


ترجمۀ فارسی از متن اصلی بابِلی از دکتر شاهرخ رزمجو، بخش خاورمیانۀ موزۀ بریتانیا.
. . .
(توضیح اینکه نقطه‌چین‌ها نشان‌دهنده شکستگی‌های استوانه است، واژگان داخل قلاب واژگانی هستند که در متن اصلی آسیب‌دیده‌اند و بازسازی شده‌اند، مطالب داخل پرانتز نیز توضیح برخی اصطلاحات داخل متن یا برابرهای آشنا به چشمان مخاطبین عمومی می‌باشند
)

1) [
آن هنگام که...................مردو]ک، پادشاه همۀ آسمان‌ها و زمین، کسی که........،... که با ....یَش سرزمین‌های دشمنانش (؟) را لگدکوب می‌کند

2) [........................................................] با دانایی گسترده،...کسی که گوشه‌های جهان را زیر نظر دارد،

3) [.....................................................................] .......... فرزند ارشد [او] (=بِلشَزَر)، فرومایه‌ای به سروری سرزمینش گمارده شد

4)...[..................................................................................┐امااو [فرمانروایی؟ سا]ختگی بر آنان قرارداد،

5) نمونه‌ای ساختگی از اِسَگیل سا[خت و] .......................................برای (شهر) اور و دیگر جایگاه‌های مقدس [فرستاد؟]

6)
آیین‌هایی که شایستۀ آنان (خدایان/پرستشگاه‌ها) نبود. پیشکشی[هایی ناپاک] ......................گستاخانه [....] هر روز یاوه‌سرایی می‌کرد و [اها]نت آمیز

7) (او) پیشکشی‌های روزانه را بازداشت. او در [آیین‌ها دست برد و ] .............درون پرستشگاه‌ها برقرار [کرد]. در اندیشه‌اش به ترس از مردوک -شاه خدایان- پایان داد.

8 )
هر روز به شهرش (=شهر مردوک) بدی روا می‌داشت. ................................................همۀ مردما [نش را ....] (=مردمان مردوک) را با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند.

9)
اِنلیلِ خدایان (=مردوک)، از شِکوِۀ ایشان بسیار خشمگین شد، و ........................قلمرو آنان. خدایانی که درون آن‌ها می‌زیستند محراب‌هایشان را رها کردند،

10) خشمگین از اینکه او (=نبونئید) (آنان را) (=خدایان غیر بابلی) به شواَنّهَ (=بابِل) وارد کرده بود. [دلِ] مردوکِ بلند [پایه، انلیلِ خدایان] به رحم آمد....(او) بر همۀ زیستگاه‌هایی که جایگاه‌های مقدسشان ویران گشته بود

11) و مردم سرزمین سومر و اَکَد که همچون کالبد مردگان شده بودند، اندیشه کرد (و) بر آنان رحم آورد. او همۀ سرزمین‌ها را جست و بررسی کرد،

12) شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کورش، شاه (شهر) اَنشان را به دستانش گرفت، و او را به نام خواند، (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد.

13)
او (=مردوک) سرزمین گوتی (و) همۀ سپاهیان مادی را در برابر پاهای او (=کورش) به کرنش درآورد و همۀ مردمان سر سیاه (=عامۀ مردم) را که (مردوک) به دستان او (=کورش) سپرده بود،

14) به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندۀ مردمانش است، به کارهای نیک او (=کورش) و دل راستینش به شادی نگریست

15) (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت (تا) راه تین تیر (=بابل) را در پیش گیرد، و، همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت.

16)
سپاهیان گسترده‌اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگ‌افزارها در کنارش روان بودند.

17) (
مردوک) او را بدون جنگ و نبرد به درون شواَنّهَ (=بابل) وارد کرد. او شهرش، بابل را از سختی رهانید. او (=مردوک) نبونئید، شاهی را که از او نمی‌هراسید، در دستش (=دست کورش) نهاد.

18 )
همۀ مردم تین تیر (=بابل)، تمامی سرزمین‌های سومر و اَکَد، بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش کردند (و) بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند (و) چهره‌هایشان درخشان شد.

19) (
مردوک) سروری که با یاری‌اش به مردگان زندگی‌بخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید، آنان او را به شادی ستایش کردند و نامش را ستودند.

20)
منم کوروش، شاه جهان، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکَد، شاه چهار گوشۀ جهان.

21)
پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوۀ کورش، شاه بزرگ، شا[ه شهر] انشان، از نسل چیش پیش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.


22) دودمان جاودانۀ پادشاهی که (خدایان) بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد یاد می‌کنند. آنگاه که با آشتی به در[ون] بابل آمدم،

23) جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادۀ کسی که بابل را دوست دارد، [همچون سرنو]شتم به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم.

24)
سپاهیان گسترده‌ام با آرامش درون بابل گام بر می‌داشتند. نگذاشتم کسی در همۀ [سومر و] اَکَد هراس آفرین باشد.

25)
در پیِ امنیتِ ┐شهرِ┌بابل و همۀ جایگاه‌های مقدسش بودم. برای مردم بابل .....................؛ که بر خلاف خوا[ست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته‌شان نبود،

26) خستگی‌هایشان را تسکین دادم (و) از بندها(؟) رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)

27)
به من کورش، شاهی که از او می‌ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همۀ سپاهیانم،

28 )برکتی نیکو ارزانی داشت. بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش. به [فرمان] والایش، همۀ شاهانی که بر تخت نشسته‌اند،

29) از هر گوشۀ (جهان)، از دریای پایین، آنان که در سرزمین‌های دوردست می‌زیند، (و) همۀ شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی می‌کنند، همۀ آنان،

30) باج سنگینشان را به شواَنّهَ (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از [شواَنّهَ=بابل] تا شهر آشور و شوش،

31)اَکَد، سرزمین اِشنونهَ، زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جا[یگاه‌های مقدس آن سو]ی دجله که از دیرباز محراب‌هایشان ویران شده بود،

32)خدایانی را که درون آن‌ها ساکن بودند، به جایگاه‌هایشان بازگرداندم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم. همۀ مردمانِ آنان (=آن خدایان) را گرد آوردم و به سکونتگاه‌هایشان بازگرداندم و

33) خدایانِ سرزمین سومر و اَکَد را که نبونَئید – در میان خشم سرور خدایان- به شواَنّهَ (=بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت

34)به جایگاهشان بازگرداندم، جایگاهی که دل‌شادشان می‌سازد. باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه‌هایشان بازگرداندم،

35) هر روز در برابر بِل و نَبو، روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که "کورش، شاهی که از تو می‌ترسد و کمبوجیه پسرش

36)..... بگذار آنان سهمیه رسانِ نیایشگاه‌هایمان باشند، تا روزگاران دراز(؟)...؛ و باشد که مردمان بابل [شاهیِ] ┐او را┌بستایند." من همۀ سرزمین‌ها را در صلح قراردادم.

37) ....................[
غا]ز، دو مرغابی، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشینِ] غاز و مرغابی و کبوتری که.......

38 )....[
روزا]نه افزودم......................................در پی استوار کردن باروی دیوار ایمگور- اِنلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم

39).....دیواری از آجر پخته، بر کنارۀ خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود] ... کار آن را [من ....به پایان بردم.]

40)...
؛ که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود]، که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگرانِ به بیگاری [گرفته‌شدۀ سرزمینش در] شواَنّهَ (=بابل) نساخته بود.

41) .... (
آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بر پا کردم و [ساختش را به پایان رساندم].

42) .... [
دروازه‌های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین. من همۀ آن درها را با آستانه[ها و قطعات مسی] کار گذاردم.

43) .... [ ...
کتیبه‌ای از] آشوربانیپال، شاهی پیش از من، [(روی آن) نو]شته شده بود، [درون آن دید]م.

44) [..............]
او ..... مردوک، سرور بزرگ، آفرینندۀ (؟)[.................................................................]

45) [.................................................] ...
من ..... همچون هدیه‌ای [پیشکش کردم] ........... ](برای) خشنودی‌ات تا به جا]ودان

 

منبع : http://www.bartarinha.ir/fa/news

 

 

وصيت نامه كوروش بزرگ

 

 

آخرین سخنان کوروش کبیر

حال که مرگ من فرا رسیده است ایران را مقتدر ترین کشور آـسیا به دست شما میسپارم من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم جمله ؟آرزوهایم برآورده شد و سیر زمان پیوسته به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست وضعف در هراس بودم و هیچ گاه مغرور نشدم خود پسندی را هرگز به خودم راه ندادم در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره ی عتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت نمودم حال که ؟آخرین لحظات زندگی را سپری میکنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند میدانم یرا فرزندانم همگی عاقل و نیرومند هستند  و وطنم ایران از هه جهت مقتدر و با شکوه است آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد آیا با چنین موفقیت هایی نباید با خیالی آسوده چشم از جهان فرو بندم

ای پسران عزیزم من هردوی شما را به خدا و سرزمینم را به شما میسپارم و از شما تقاضا دارم اگر میخواهید که رضای خاطر من را فراهم کنید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشد

هرگز پای از دایره ی درستی و خدمت بیرون نگذارید اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی انجامد که ارزش شما در میان مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز افزون تر می شود ولی اگر چنین نکنیدروز به روز ضعیف تر میشوید  و به پپایان حکومت خود نزدیک تر خواهید خواهید شد از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیاندیشید در آیینه ی گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بودند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود دور نکردند پس از آنها درس بگیرید همیشه از کسانی عبرت بگیرید که که در زندگی سرافراز بودند  و پای از راه عدالت ونیکی بیرون ننهادند

فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا  و نقره ویا امثال آن نپوشانید زودترآن را در آغوش  خاک کشورم بسپارید زیرا که مهد همه نیکی ها ثروت ها و زیبایی هاست من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت.که این امر برایم از همه لذتهای زندگی بالاتر بود.

اکنون حس می کنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور میشود بسیسبک شده ام این راهی است که شما نیز خواهید رفت اگر از میان شما کسی میخواهد دستم را لمس کند  و فروغ چشمانم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نخواهم بود

 

دور من گرد آیید حتی به شما فرزندانم اجازه نمیدهم که بدن  بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید  پس از مرگ من همه مردم ایران را برای  شرکت در سر مزارم که پیکر بی جانم در آن خاک شده است فرا خوانید  و از همگی پذیرایی نمایید از هر شهری که آمدند  بگذارید با رسومات و فرهنگ خودشن مراسم را اجرا کنند زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود اینک برای آخرین بار می گویم که بهترین ضربتی که به دشمنان  میتوانید وارد کنید این است که با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید