به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان 1376 - farhadian827@gmail.com

رابطه دين و سياست (2)
رفتارهاي سياسي ، اجتماعي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم همچون مبارزه با برده داري ، سلب امتيازات قومي و نژادي ، نفي زياده خواهي هاي قريش ، فرمان به هجرت به حبشه و مدينه ، نبردهاي متعدد با كفار و مشركين قريش ، مبارزه با يهوديان مدينه ، نامه به سران امپراتوري هاي جهان و برخي كشورها و از همه مهمتر اعلام جانشيني و خلافت امام علي بن ابيطالب عليهم السلام ـ از «يوم الانذار» تا «غدير خم» ـ تفسيري شايسته غير از لزوم تشكيل حكومت اسلامي نخواهند يافت .
اگر دين اسلام ، ديني جدا از سياست بود و فقط علوّ شخصيت فردي و تعالي درون را انگيزه دعوت انبياء مي دانست ، چرا شخص پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم اولين نافي اين عقيده شد ؟ وقتي آن بزرگوار به عنوان نمونه و الگوي انسان كامل و تجسم آرمان هاي دين الهي ، حكومتي بر مبناي ارزش هاي ديني پايه گذاري كرد ، مطمئن ترين دليل بر پيوند ناگسستني دين و سياست را اعلام داشت .
خط مشي پيشوايان معصوم عليهم السلام در به رسميت نشناختن حكومت هاي غاصب ، مبارزه با فقر و تبعيض ، جنگ با مرتدين و مشركين و منافقين و مرتجعين ، تحمل زندان ها و شكنجه ها و تشكيل گروه هاي مخفي دليل ديگري است . امام علي عليه السلام در پذيرش حكومت ظاهري ، به خواست مردم و عهد خداوند از علما به راضي نشدن به سيري ظالم و گرسنه بودن مظلوم استناد فرمودند : «أَما وَالّذٍي فَلَقُ الْحُبه ، وَ بُرُأَ النَّسُمُهُ ، لَوً لَا حْضُورُ الْحاضٍرِ ، وَ قٍيامُ الْحْجُهٍ بِوْجْودِ النَّاصٍرِ ، وَ مُا أَخَذَ اللهُ عُلَي الْعْلَمُاءِ ألَا يْقَارُّوا عُلَي كٍظَّهٍ ظَالٍم ، وَ لَا سُغَبِ مُظْلُومٍ ، لَأَلْقَيًتُ حُبًلَهُا عُلَي غَارِبِهُا»9
اميرالمومنين علي عليه السلام وظيفۀ رهبر را در برابر مردم ، نصيحت كردن ، غنيمت دادن و تأمين حقوق و آموزش معارف ديني و تربيت كردن و وظيفۀ مردم را در برابر رهبر ، وفاداري و ايستادگي بر بيعت و دوستي در نهان و آشكار و اجابت كردن به وقت دعوت و طاعت به وقت فرمان مي داند . اين وظايف متقابل ، دعوت مسلمين به حضور در مسايل سياسي و مملكت داري است تا رشد و سلامت جامعه ممكن گشته و مردم به حقوق خويش دست يابند . امام علي عليه السلام مي فرمايد :
«ايها الناس ان لي عليكم حقا ، و لكم علي حق ، فاما حقكم علي فالنصيحه لكم ، و توفير فيئكم عليكم ، و تعليمكم كيلا تجهلوا ، و تأديبكم كيما تعلموا . و اما حقي عليكم فالوفاء بالبيعه ، و النصيحه في المشهد و المغيب ، و الاجابه حين ادعوكم ، و الطاعه حين امركم .»10
چون مسلمانان بر خلاف دستورات دين ، مطيع حكمرانان ظالم و حيله گر شدند و دين در دست سياستمداران نابكار افتاد ، امام حسين عليه السلام به پا خاست و خويش و خويشاوندان را فداي اصلاح امت جدش كرد . امام حسين عليه السلام در وصيت به برادرش محمد بن حنفيه نوشت :
«و اني لم اخرج اشرا ، و لا بطرا ، و لا مفسدا ، و لا ظالما ، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي ، اريد ان آمر بالمعروف و انهي عن المنكر ، و اسير بسيره جدي و ابي علي بن ابي طالب »11 .
آن پرچم سرخي كه در كربلا بر افراشته شد ، نشاني از پيوند پايدار دين با سياست دارد .
اگر ائمۀ معصوم عليهم السلام ، سير در باطن و عبادت و اطاعت خداوند را بي حضور در اجتماع و بي توجه به مشكلات مسلمين از آموزه هاي ديني مي دانستند و يا دين را صراطي فردي و غير سياسي تعريف مي كردند و براي حكومت و حكمراني به دنبال صرف دستاوردهاي عقلي و تجارب بشري مي رفتند ، خط روشن و مستقيم آنها در مبارزات سياسي بر مبناي الگوها و معيارهاي ديني و نفي حكومت هاي غاصب و به رسميت نشناختن حكومت هاي غير ذيني يا مبارزه با دينداران منحرف به وجود نمي آمد .
اعتقاد به وجود امام غائب عليه السلام و منجي بشريت و عدالت گستري كه پس از ظهور بر ظالمين و بدكاران مي خروشد و بنيان بي عدالتي ها و ستم ها را فرو مي ريزد ، ناب ترين و شفاف ترين انديشۀ سياسي برگرفته از تعاليم وحياني است . با چنين تفكري ، شيعيان در طول تاريخ ، آوارگي و حبس و تهديد و قتل را پذيرفتند اما حكومت هاي غاصب را به رسميت نشناختند . با چنين پيشينه اي عجب نيست كساني از مسلمين ، دين اسلام را جدا از سياست بدانند ؟
آنگاه كه معارف نازله بر انبياء الهي از حضرت آدم عليه السلام تا حضرت خاتم صلي الله عليه و آله و سلم ، "اسلام" ناميده شود12 و مبارزه با سركشان و طغيانگران عليه برگزيدگان خداوند و برقراري قسط از وظايف مشترك پيامبران آسماني باشد13 ، سياسي بودن دين ، جلوه اي خاص مي يابد .
اندیشه های متنوع سیاسی در میان مسلمین و کوشش آنان در جهت دستیابی به حکومتی در خور که حافظ دین و حقوق مسلمین باشد ، قابل توجه و شایسته بررسی است . اختلاف شیعیان با اهل سنت در مسئله امامت و رهبری و ویژگیهای امام بحث دیگری است . با وجود این اختلاف ، مسلمین در اصل دخالت دین در سیاست اشتراک نظر دارند . نگاهی گذرا به نظریات سیاسی معارف مسلمانان حضور تفکرات دینی را در عرصه سیاست آشکار می کند .
"جاحظ معتزلی" ، سرپیچی از اطاعت حاکم خیره سر و بی تفاوت در برابر حقوق مردم را ، حق مسلمانان می داند تا آنجا که می گوید مسلمانان باید چنان حاکمی را سرنگون کنند14. "اخوان الصفا" در رسائل خود نوشتند :"بدان که همه امت اسلام معتقدند که باید امامی باشد ، تا پس از پیغمبر ، خلیفه او در میان امتش باشد . و این به چند منظور است ، یکی آنکه حافظ شریعت و زنده کننده سنت و آمر به معروف و ناهی از منکر باشد، و امت از رأی او پیروی کند ."15
اخوان الصفا درباره ویژگی ها و وظایف "ملک" معتقد بودند :"نخستین خصلت ملک اخذ بیعت است از اتباع، و ترتیب مراتب خاص وعام و گردآوری خراج و عشر جزیه ، و پرداختن ارزاق سپاهیان و حواشی ، و حفظ ثغور و نگهداری مملکت ، و قبول صلح و سازش و هدایا از ملوک و روسا برای تألیف قلوب و ایجادالفت وآنچه ازین گونه خصال میان رؤسا و ملوک معمول باشد .16
ماوردی شافعی وظیفه حاکم را پاسداری از دین و مسلمانان می داند . او می نویسد :
"خداوند متعال برای امت رهبر تعیین کرد تا جانشین پیامبر و حافظ ملت (آئین) باشد و "سیاست" را به او واگذارد تا تصمیم گیری برای جامعه بر پایه دین خدا و نظریه ای در خور پیروی ، انجام شود ."17
به نظر "ابو حامد محمد غزالی شافعی" ، ولایت داشتن کار بزرگیست ، و خلافت حق است در زمین چون بر سبیل عدل بود و چون از عدل و شفقت خالی بود خلافت ابلیس بود لعنة الله که هیچ سبب فساد عظیم تر از ظالم والی نیست ."18
غزالی می گوید : "چون کسی حق این نشناسد و بظلم و هوی و شهوت راندن مشغول باشد، معلوم بود که مستحق سخط گردد."19
او ده قاعده را بیان کرد تا حاکم بر طریق عدل بماند.20
"نجم رازی اشعری" می نویسد :"بدانک سلطنت خلافت و نیابت حق تعالی است در زمین"21
وی از آیه 26 سوره "ص" ده حکم را استنساخ می کند تا ملوک بر اساس آنها حکومت و دادگری کنند .22
"فضل الله روزبهان شافعی" ،جامعه بشری را نیازمند فرد عادلی می داند تا احکام دین را اجرا و عدالت را بر قرار نماید . در طرح سیاسی فضل الله جایگاه هر یک از رهبران و مقامات مانند سلطان ، وزیر ، شیخ الاسلام، امیر ، مفتی ، محتسب ،عسس ، والی ، ظالم ، عاشر ، حافظان ثغور ، عاملین زکات و عریف تعریف شده است . وظایف سلطان از نظر فضل الله روزبهان عبارتند از :"حافظ دین ، انفاذ حکم میان جماعتی که اختلاف دارند ، دفع دشمنان اسلام ، جمع آوری فی و صدقات و خمس غنایم ، عطای مستحق از بیت المال ، سپردن امور به مردمان امین از وزراء و امرا و قضات ، پی گیری و نظارت بر امور و تفحص اموال طرائف ."23
"فخر رازی اشعری" بر پادشاهان واجب می داند که از علماء دین اطاعت کنند .24
"قطب الدین شیرازی" درباره علما و پادشاهان می نویسد: "امر پادشاه به حکم وسیاست بود ، و امر عالم به حکم قلم و فتوی ، و این هر دو به یکدیگر بازبسته اند . از آن روی که تا فتوی اهل علم نباشد ، پادشاه سیاست نتواند کرد و تا سیاست پادشاه نباشد ، فتوای اهل علم بنفاذ نرسد ."25
"ابی تیمیه حنبلی" با عقیده به جدایی ناپذیری دین از سیاست ، وظیفه حاکم را مصرف اموال حکومتی در راه خدا می داند تا دین حفظ شود و امور مسلمین اصلاح گردد .26
علماء شیعه با توجه به دیدگاه شیعیان درباره امامت و خلافت ، به صراحت شئونی از حکومت را در دوران غیبت به فقها نسبت داده اند . "محقق حلی" جاری کردن حدود را در زمان غیبت از آن فقها می داند و بر مردم واجب می شمارد فقها را یاری کنند . "و قیل یجوز للفقهاء العارفین اقامه الحدود ، فی حال غیبة الامام ، کما لهم الحکم بین الناس ، مع الامن من ضرر سلطان الوقت . و یجب علی الناس مساعدتهم علی ذالک .27
در کتاب القضاء می نویسد :"و مع عدم الامام ، ینفذ قضاء الفقیه من فقها اهل البیت "علیهم السلام" ، الجامع لصفات . . .28
"علامه حلی" در دوران غیبت یاری دادن فقها را برای اجرای حدود بر مردم واجب می کند . "و للفقهاء اقامتها حال الغیبه مع الامن و یجب علی الناس مساعدتهم"29
شهید اول علاوه بر جایز دانستن اقامه حدود در زمان غیبت به وسیله فقها بر مردم واجب می شمارد در مرافعات و جدالهابه فقها رجوع کنند و رد کننده فقها را گناهکاران می داند : "و یجوز الفقهاء حال الغیبه اقامه الحدود مع الامن . . . و یجب الترافع الیهم و یأثم الراد علیهم ."30 رجوع کنندگان به قضات دستگاه جور را نیز گناهکار می شمارد . "و فی الغیبه ینفذ قضاءالفقیه الجامع الشرائط الافتاء ، فمن عدل عنهالی قضا، الجور کان عاصیا"31
متون فقهی و حدیثی شیعه از جمله اصول کافی ، وسائل الشیعه ، جواهرالکلام و بحارالانوار مملو از مسائل سیاسی و اجتماعی است . با وجود چنین ذخایر گرانبهایی ، از گذشته هایی نه چندان دور ، محصور کردن مباحث دینی زمینه مساعدی برای پذیرش جدایی دین از سیاست فراهم آورد . گرچه آن عقیده نیز معلول عواملی چون به ثمر نرسیدن مبارزات شیعیان در دوران سلاطین اموی و عباسی ، تبلیغ رسمی و درباری و حکام خیره سر بوده باشد .
روشنفکران دینی هم با نداشتن امکانات تبلیغی و وسیع نبودن پایگاه مردمی و داشتن نوعی زبان تخصصی در کنار دیگر عوامل ، قادر نبودند در سطحی وسیع اندیشه های سیاسی بر گرفته از تعالیم وحی را رواج دهند . حضرت امام خمینی (ره) در تاریخ شیعه تنها فقیهی است که توانست با بهره گیری صحیح و سنجیده از امکانات ، تشکیل حکومت را در عصر غیبت ، عینیت بخشد و مباحث متروکه یا مغفوله را به صحنه پر شور و شعور اجتماع بکشاند . تأسیس نظام جمهوری اسلامی نه تنها در ایران که در جهان متفکرین و مردم بسیاری را متوجه آموزه های دینی کرد . با این روند ، سر بر آوردن پرسش های متعدد و شکل گیری شبهات ، امری قابل انتظار بود . در جهانی که فرهنگ سیاست بی دیانت حاکمیت دارد ، ایجاد شبهه و مأیوس کردن مردم از حکومت دینی ، از مسائل بی نیاز از دلیل است . بر معتقدین به تشکیل حکومت اسلامی است که با کنکاش در متون دینی ، دلایل و ضرورت تشکیل حکومت اسلامی را ارائه داده و با پاسخگویی به پرسشها و شبهات ، حس خودباوری و باور به توانایی حکومت دینی را اداره امور و رفع مشکلات مردم و تأمین امنیت و آرامش زنده و پایدار نگه دارند .
همچنانکه شبهه آفرینی متوقف نمی شود ، طرح و تحقیق و گفتگو درباره لزوم تشکیل حکومت اسلامی نیز نباید متوقف شود . محصور کردن مباحث سیاسی و بررسی حکومت دینی به حوزه های علمیه و یا قشری خاص از جامعه ، از آفاتی است که صدمات جبران ناپذیری بر فرهنگ عمومی وارد می کند و جامعه را در برابر شبهات و القائات بیگانگان آسیب پذیر خواهد ساخت .
در هر حال ، قائل شدن به جدایی دین از سیاست ، همسو با تعالیم اسلامی نیست .رواج این تفکر در قرون اخیر در میان مسلمانان علاوه بر دلایل پیشین ، به جهت نفوذ اندیشه های سیاسی زائیده فرهنگ مغرب زمین و تأثیرپذیری از پیشرفت های عظیم علمی و صنعتی و تبلیغات سرسام آور غربیان بود . حتی برخی صاحب نظران غربی معترفند که : "در واقع قول به اینکه دین ، امری خصوصی و غیر سیاسی است و باید هم چنین باشد ، و دولت (یا سیاست) امری عمومی و دنیامدارانه است ، اساساً از تأثیر سخت و سنگینی که یک سنت دینی خاص بر اندیشه و زندگی اجتماعی جدید غرب داشته نشأت یافته اند ."32
با وجود آموزش های دین ، ممکن است مسلمانان به هر دلیل متمایل به حکومتی غیر دینی شوند اما بر این تصمیم برهانی دینی نخواهند یافت . پس آن توافق نظر هیچگاه مؤید جدایی دین از سیاست نخواهد بود .
مآخذ
1- روح القوانین ، جلد2 ، صفحه822(منتسکیو ، ترجمه و نگارش : علی اکبر مهتدی ، چاپ نهم ، مؤسسه انتشارات امیرکبیر ، تهران ، 1370)
2- همان ، ص 763
3- اندیشه سیاسی در اسلام معاصر ، ص 21 و 20 (حمید عنایت ، ترجمه بهاالدین خرمشاهی ، چاپ سوم ، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی ، تهران ، تیر ماه 1372)
4- آینده یک پندار ، ص 406(فروید ،ترجمه ، مقدمه و تحشیه : هاشم رضی ، ی نچاپ دوم ، انتشارات آسیا ، 1357)
5- فراسوی نیک و بد ، ص 105(فریدریش نیچه ، ترجمه داریوش آشوری ،چاپ اول ،شرکت سهامی انتشاراتخوارزمی ، تهران ، شهریور 1362)
6- فلسفه روشن اندیشی ، ص 187 و 186 (ارنست کاسیرر ، ترجمه نجف دریابندری ، شرکت یقسهامی انتشارات خوارمی ، تهران ، 1372)
7- شرح نهج البلاغه ، ج16 ، ص 15 و 14 (ابن ابی الحدید ، تحقیق محمد ابوالفضل ، ابراهیم ، الطبعه الثانیه ، بیروت ، دار احیاء التراث اللعربی ، 1387)
8- ر . ک : الغارات ، ص 47 (ابن هلال ثقفی ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، چاپ اول ، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، پائیز 1371)
9- شرح نهج البلاغه ، ج 1 ، ص 202
10- شرح نهج البلاغه ، ج 2 ، ص 190 و 189
11- امام حسین علیه السلام و حماسه کربلا ، ص 70 (علامه سیدمحسن امین ، مترجم ناصر پاکپرور ، چاپ اول ، بنیاد بعثت" ، تهران ، 1366)
12- ر . ک : قرآن مجید ، سوره بقره ، آیه 128 ، 131 االی 133- آل عمران 19 ، 52 ، 67 ، 84 - مائده 111 - یوسف 101
13- قرآن مجید - از جمله : حدید 25
14- ر . ک : دولت و حکومت در اسلام ، ص 126 (ان.کی.اس.لمبتون ، ترجمه و تحقق : سیدعباس صالحی ، محمدمهدی فقیهی ، چاپ اول ، مؤسسه چاپ و نشر عروج ، پائیز 1374)
15- تاریخ فلسفه در جهان اسلام - ص 206 (حناالفاخوری - خلیل الجر ، ترجمه عبدالمحمد آیتی ، چاپ سوم ، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی ، 1367)
16- همان ، ص 235
17- دولت و حکومت در اسلام ، ص 161
18- کیمیای سعادت ، ج 1 ، ص 409 (امام محمد غزالی ، تصحیح احمد آرام ، چاپ هفتم ، کتابخانه مرکزی ، 1355)
19- همان ، ص 410 و 411
20- همان ، ص 411
21- مرصاد العباد ، ص 411 (نجم رازی ، به اهتمام دکتر محمد ریاحی ، چاپ پنجم ، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1373)
22- همان ، ص 414
23- ر.ک : سلوک الملوک ، ص 88 (فضل الله روزبهان خنجی اصفهانی ، به تصحیح و با مقدمه محمدعلی موحد ، چاپ اول ، شرکت سهامی انتشارات خوارزمی ، تهران ، اسفند 1362)
24- ر.ک : تاریخ علم کلام در ایران و جهان اسلام ، ص 271 (دکتر علی اصغر حلبی ، چاپ اول ، انتشارات اساطیر ، تهران ، 1373)
25- درّة التاج ، ص 158 (علامه قطب الدین شیرازی ، به اهتمام ماهدخت بانو همایی ، چاپ اول ،شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1369)
26- دولت و حکومت در اسلام ، ص 250
27- شرائع الاسلام - الجزء الاول - ص 392 (المحقق الحلی ، تحقیق عبدالحسین محمد علی بقال ، الطبعه الاولی ، مؤسسه المعارف الاسامیه ، 1415)
28- شرائع الاسلام ،الجزء الرابع ، ص 67
29- تبصره المتعلمین ، ج 1، ص 224 و 223 (علامه حلّی ، ترجمه و شارح علامه شیخ ابوالحسن شعرانی ، چاپ دوم ، کتابفروشی اسلامیه ، 1369)
30- اللمعه الدمشقیه ، ص 75 (شهید الاول ، الطبعه الخامس ، مؤسسه دارالفکر ، 1374)
31- همان ، ص 79
32- فرهنگ و دین ، ص 548 (ویراسته میرچا الیاده ، هیئت مترجمان ، طرح نو ، 1374)