به نام خدا - بهروز فرهادیان – 1 خرداد 1399

سفر به زمان بسیار گذشته
مدتها در تردید بودم ولی دوستان تشویقم می کردند تا منصرف نشوم . خبر رسیده بود که وسیله هم اختراع شده و برخی دوستان برای تهیه آن فعالیت می کردند سرانجام وسیله رسید و برای یک سفر بی سابقه و هراسناک آماده شدم .
همیشه قدم اول مهم است . باید دلی استوار و اراده ای پولادین داشت و حرکت را آغاز نمود ولی روزی می رسد که این یک حرکت همگانی و عادی خواهد بود و کسی این روزها و دلهره را به یاد نخواهد آورد .
سالهای اخیر به این فکر بودم که جهان از کی و چگونه آغاز شد ؟ مراحل پیدایش چگونه بود ؟ موجودات چگونه پیدا شدند ؟ انسان چطور پدید آمد ؟ و . . . وقت این سوالات فعلاً نیست باید سفر را شروع کنم .
سفر به گذشته ، هراسناک است چون هیچ آشنایی با آن نداریم و نمیدانیم چه نمایان می شود . اتفاقات گذشته از بین نمی روند ولی چون محبوس در زمان هستند آنها را ترک می کند و به زمان دیگری می رود . مانند نوار فیلمی است که راه حیات آنرا باید جست . باید بروم ، چند سال . . . نه ، چند هزارسال . . . حدود هفده ، هیجده با بیست هزار میلیون سال پیش به گذشته سفر می کنم . پس برویم . . .
آه اینجا چقدر تاریک است . هیچ صدایی نیست گویا موجودی نیست ، نمیدانم کجا هستم و به کدام سو باید بروم ، اصلا جهت و سمت و سو اینجا معنی دارد ؟ ایستادن یا نشستن ، قدم زدن یا دویدن ؟ چه بکنم ؟ چرا اینجا آمده ام ؟ کسی هم نیست تا از او بپرسم . صدایی به گوش می رسد اما چون همه جا تاریک است معلوم نیست از کجاست . صدا نزدیکتر و هولناک تر می شود و ترس بر وجودم حاکم می شود .
ناگهان انفجارعظیمی روی میدهد و بخشی از فضا روشن می شود . اما چه چیزهایی با هم برخورد کردند ؟ در فضا موادی بزرگ در یکجا جمع شدند و شکل مشخصی ندارند . آثار این انفجار بزرگ بسیار پراکنده اند و چه بسا چیزهای تازه ای بسازند . همه قطعات از هم دور می شوند و جهان در حال گسترش است .
چقدر مشغول شده ام ، چیز تازه ای بنام "زمان" به وجود آمده است . فاصله بین دو حالت تغییر را زمان نامگذاری می کنند . پیش از این که زمان نبود و معنی آن هم در دوره های دیگر عوض می شود . اکنون میلیون ها حد گذشته که در آینده موجوداتی بنام انسان به آن "سال" می گویند .
قطعات پراکنده در فضا بعد از میلیونها سال آماده شدند تا موجودی به نام "انسان" در روی زمین بوجود آید . . .
ذکر خیالپردای و تصورات در همینجا به پایان می رسد و هر کس خود دنباله تصورات را ترسیم می کند .