به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان – 9 خرداد 1400

وجود یا عدم وجود جهان

مدتی بود که درباره هستی جهان صحبت می کردند . گاهی عصبی می شدند و یکدیگر را به عدم درک سخن ها محکوم می کردند . ناگهان دوستش ضربه آرامی به صورتش زد . با ناراحتی گفت :

- چرا سیلی می زنی ؟

- مهم نیست ، تو که در خواب هستی !

- این چه جوابی است ؟ مگر در خواب هر مشکل و سختی یا اتفاقی که رخ می دهد می گوییم چون در خواب هستیم مهم نیست ! آنجا هم عکس العمل نشان میدهیم . در خواب هم در هوای تابستان گرممان می شود و کولر را روشن می کنیم یا در زمستان لباسهای گرم کننده می پوشیم .

در خواب هم رانندگی می کنیم و تابع قوانین رانندگی هستیم . راه می رویم ، شنا می کنیم ، غذا می خوریم و . . .

- خُب ، که چی ؟

- یعنی اینکه الان همه در عالم خواب هستیم !

- پس کی بیدار می شویم ؟

- وقتی مُردیم !

- این چه حرفی است ؟

- خُب در خواب هم می میریم اما مرگ برای خواب ، بیداری برای این عالم است و مرگ در این عالم ، بیداری برای عالم دیگر است چون وارد آن عالم می شویم .

- ولی در عالم خواب این بحث ها پیش نمی آید .

- شاید زندگی آنجا واقعی تر است !

- اینکه مشکل زاست .

- شاید .

- بعضی خود را با موضوع دیگری مشغول می کنند .

- اینکه راه حل نیست .

- برای آنها که انتخابش می کنند مشغول کننده که هست .

- پس چه کنیم ؟

- خوابت رو ادامه بده !