1092- برخی واژه های زبان بختیاری
به نام هستي بخش - بهروز فرهادیان – 27 مهر 1400
برخی واژه های زبان بختیاری
آخرین تغییرات 4 دی 1402
برخی کلمات از جمله کلمات بسیار قدیمی را مادرم بیان کرده
که از ایشان بسیار سپاسگزارم و البته نگارنده مسئول همه اشتباهات است.
خواهشمند است موارد اشتباه در معانی یا اشکال در نگارش را ذکر کنید . متشکرم
الف با کلاه :
آ (وقتی در ابتدای نام یک مرد بیاید) = بزرگمرد ، خان
آل بُرده = نوعی نفرین یعنی جن تو را ببرد ، طلب مرگ برای کسی
آستارِه = ستاره
آسیدِه = آسوده
آلِشتی = زشت و بدقیافه
آشپال = وسیلۀ آبکشی برنج
آمُختِه = عادت کرده
آربیز = ابزار الک آرد
آخُون = جدا کردن دانه های جو و گندم . . . از سبوس با عبور حیوانات بسته شده بهم از روی آنها
آرمُون = آرزو
آوِردُمِس = او را آوردم ، آن را آوردم
آوِردیس = او را آوردی ، آن را آوردی
آوِردِس = او را آورد ، آن را آورد
آوِردیمِس = او را آوردیم ، آن را آوردیم
آوِردینِس = او را آوردید ، آن را آوردید
آوِردِنِس = او را آوردند ، آن را آوردند
آوِردُمِسُون = آنها را آوردم
آوِردیسُون = آنها را آوردید
آوِردِنِسُون = آنها را آوردند
آوِردیمِسُون = آنها را آوردیم
آوِردینسُون = آنها را آوردید
آوِردنِسُون = آنها را آوردند
الف :
اِخُمِت که اِگُمِت = یعنی تو را می خواهم که می گویمت (خیرخواه تو هستم که تو را نصیحت می کنم .)
اَرگَه = نمک را روی سنگ ریخته و گوسفندان می خورند .
اَو به چاله ریز = اصطلاحی است که در مورد بچه یا کسی که آینده خوب و روشنی ندارد ، می گویند .
اَنگُست = انگشت
اَنگُستُونه = وسیله آهنی که تا زیر ناخن انگشت وسطی دست خیاط است تا موقع کار کردن سوزن به دستش ، نرود .
اَو = آب
انگیر = انگور
اَنکِ = یعنی
اَرَخ = عرق
اَندِه = وگرنه
اَرَک بَرَک = ببر و بیار ، سخن چین
اَوتیتِنَو = پرتاب سنگ روی آب به گونه ای که چند بار روی سطح آب جهش کند .
اَنگِشت = ذغال آتش گرفته ، ذغال گداخته
اَور = ابر
اَوسُون = بافه های گندم را پس از آخون کردن با وسیله ای شبیه چنگال بنام جِنگِر به هوا پرتاب می کنند تا به کمک باد ، دانه های گندم از کاه جدا شوند . این عمل را «اَوسون» می گویند .
ایسا = شما
اَر مُنُم = اگر منم (اصطلاحی قبل از بیان اظهار نظر)
اَنجنیدِه = تکه تکه شده
اِمشو = امشب
اِشکَمُو = شکمو
اَوراییم رَه = پکر شدم ، ترسیدم
اوراییت رَه = پکر شدی ، ترسیدی
اَوراییس رَه = پکر شد ، ترسید
اَوراییمون رَه = پکر شدیم ، ترسیدیم
اَوراییتون رَه = پکر شدین ، ترسیدین
اَوراییسون رَه = پکر شدند ، ترسیدند
اَر هِشتُم = اگرفرصت دادم
اَ هِشتی = اگر فرصت دادی
اَر هِشت = اگر فرصت داد
اَر هِشتیم = اگر فرصت دادیم
اَر هِشتین = اگر فرصت دادید
اَر هِشتِن = اگر فرصت دادند
اَر تَرُم = اگر می توانم
اَر تَري = اگر می توانی
اَر تَرِه = اگر می تواند
اَر تَریم = اگر می توانیم
اَر تَرین = اگر می توانید
اَر تَرِن = اگر می توانند
اِتَرُم = می توانم
اِتَری = می توانی
اِتَرِ = می تواند
اِتَریم = می توانیم
اِتَرین = می توانید
اِتَرِن = می توانند
ایام = می آیم
اِیاي = می آیی
اِیا = می آید
اِیاییم = می آییم
اِیایین = می آیید
اِیایِن (اِیاهِن) = می آیند
اِرُم = میروم
اِری = میروی
اِرِه = میرود
اِریم = میرویم
اِرین = میروید
اِرِن = میروند
اُوَیم = آمدم
اُوُیدی = آمدی
اُوَی = آمد
اُوَیدیم = آمدیم
اُوَیدین = آمدید
آوَیدِن = آمدند
اِحَندُم = می خندم
اِحَندی = می خندی
اِحَندِه = می خندد
اِحَندیم = می خندیم
اِحَندین = می خندید
اِحَندِن = می خندند
اِوَنُم = می اندازم ، پرتاب می کنم
اِوَنی = می اندازی ، پرتاب می کنی
اِوَنِ = می اندازد ، پرتاب می کند
اِوَنیم = می اندازیم ، پرتاب می کنیم
اِوَنین = می اندازید ، پرتاب می کنید
اِوَنِن = می اندازند ، پرتاب می کنند
اِکُشُم = می کُشم ، از بین میبرم
اِکُشی = می کُشی ، از بین میبری
اِکُشِ = می کُشد ، از بین میبرد
اِکُشیم = می کُشیم ، از بین میبریم
اِکُشین = می کُشید ، از بین میبرید
اِکُشِن = می کُشند ، از بین میبرند
اِشکستُم = شکستم
اِشکستی = شکستی
اِشکَست = شکست
اِشکستیم = شکستیم
اِشکستین = شکستید
اِشکستِن = شکستند
اِشکَندُمِس = آن را شکستم
اِشکَندیس = آن را شکستی
اِشکَندِس = آن را شکست
اِشکَندیمِس = آن را شکستیم
اِشکَندینِس = آن را شکستید
اِشکَندِنِس = آن را شکستند
اِشمارُم = می شمارم ، شمارش می کنم
اِشماری = می شماری ، شمارش می کنی
اِشمارِه = می شمارد ، شمارش می کند
اِشماریم = می شماریم ، شمارش می کنیم
اِشمارین = می شمارید ، شمارش می کنید
اِشمارِن = می شمارند ، شمارش می کنند
اِستَیدُم = خریدم ، خرید کردم
اِستَیدی = خریدی ، خرید کردی
اِستَید = خرید ، خرید کرد
اِستَیدیم = خریدیم ، خرید کردیم
اِستَیدین = خریدید ، خرید کردید
اِستَیدِن = خریدند ، خرید کردند
اِخُم = می خواهم
اِخُی = می خواهی
اِخا = می خواهد
اِخُیم = می خواهیم
اِخُین = می خواهید
اِخان = می خواهند
اِکُشُم = به کشتن می دهم ، می کُشم
اِکَشی = به کشتن می دهی ، می کُشی
اِکُشِ = به کشتن می دهد ، می کُشد
اِکُشیم = به کشتن می دهیم ، می کُشیم
اِکُشین = به کشتن می دهید ، می کُشید
اِکُشِن = به کشتن می دهند ، می کُشند
اِدَونُم = می دوم
اِدَونی = می دوی
اِدَونِ = می دود
اِدَونیم = می دویم
اِدَونین = می دوید
اِدَونِن = می دوند
اِدُونُم = می دانم
اِدُونی = می دانی
اِدُونِه = می داند
اِدُونیم = می دانیم
اِدُونین = می دانید
اِدُونِن = می دانند
اِبازُم = می رقصم
اِبازی = می رقصی
اِبازه = می رقصد
اِبازیم = می رقصیم
اِبازین = می رقصید
اِبازِن = می رقصند
اِپاهُم = مواظبت می کنم ، مراقبت می کنم
اِپاهی = مواظبت می کنی ، مراقبت می کنی
اِپاهِه = مواظبت می کند ، مراقبت می کند
اِپاهیم = مواظبت می کنیم ، مراقبت می کنیم
اِپاهین = مواظبت می کنید ، مراقبت می کنید
اِپاهِن = مواظبت می کنند ، مراقبت می کنند
اِبینُمِس = او را می بینم ، نتیجه عملم را می بینم
اِبینیس = او را می بینی ، نتیجه عملت را می بینی
اِبینِس = او را می بیند ، نتیجه عملش را می بیند
اِبینیمِس = او را می بینیم ، نتیجه عملمان را می بینیم
اِبینینِس = او را می بینید ، نتیجه عملتان را می بینید
اِبینِنِس = او را می بینند ، نتیجه عملشان را می بینند
اِزَنُم = می زنم
اِزَنی = می زنی
اِزَنِه = می زند
اِزَنیم = می زنیم
اِزَنین = می زنید
اِزَنِن = می زنند
اِجُورُم = پیدا میکنم
اِجُوری = پیدا میکنی
اِجُورِ = پیدا میکند
اِجُوریم = پیدا میکنیم
اِجُورین = پیدا میکنید
اِجُورِن = پیدا میکنند
اِخُرُم = می خورم
اِخُری = می خوری
اِخُرِه = می خورد
اِخُریم = می خوریم
اِخُرین = می خورید
اِخُرِن = می خورند
اِخُم خَوسُم = می خواهم بخوابم
اِخُی خَوسی = می خواهی بخوابی
اِخُ خَوسِ = می خواهد بخوابد
اِخُیم خَوسیم = می خواهیم بخوابیم
اِخُین خَوسین = می خواهید بخوابید
اِخُن خَوسِن = می خواهند بخوابند
اِخُم رُم = می خواهم بروم
اِخُی ری = می خواهی بروی
اِخُ رِه = می خواهد برود
اِخُیم ریم = می خواهیم برویم
اِخُین رین = می خواهید بروید
اِخُن رِن = می خواهند بروند
اِگُم = می گویم
اِگُی = می گویی
اِگُ = می گوید
اِگُیم = می گوییم
اِگُین = می گویید
اِگُن = می گویند
اِسُوسُم = می سوزم
اِسُوسی = می سوزی
اِسُوسِه = می سوزد
اِسُوسیم = می سوزیم
اِسوسین = می سوزید
اِسُوسِن = می سوزند
اِخونُم = آواز می خوانم – مطالعه می کنم
اِخونی = آواز می خوانی – مطالعه می کنی
اِخونه = آواز می خواند – مطالعه می کند
اِخونیم = آواز می خوانیم – مطالعه می کنیم
اِخونین = آواز می خوانید – مطالعه می کنید
اِخونِن = آواز می خوانند – مطالعه می کنند
اِبُوم = می شوم
اِبُوی = می شوی
اِبُو = می شود
اِبُویم = می شویم
اِبُوین = می شوید
اِبُون = می شوند
اِنِشستُم = می نشستم
اِنِشَستی = می نشستی
اِنِشَست = می نشست
اِنِشَستیم = می نشستیم
اِنِشَستین = می نشستید
اِنِشَستِن = می نشستند
اِبَرُم = می برم
اِبَرُی = می بری
اِبَرِ = می برد
اِبَریم = می بریم
اِبَرین = می برید
اِبَرِن = می برند
اِقارنُم = فریاد می زنم
اِقارنی = فریاد می زنی
اِقارنِه = فریاد می زند
اِقارنیم = فریاد می زنیم
اِقارنین = فریاد می زنید
اِقارنِن = فریاد می زنند
اَشنیدُم = شنیدم
اَشنیدی = شنیدی
اَشنید = شنید
اَشنیدیم = شنیدیم
اَشنیدین = شنیدید
اَشنیدِن = شنیدند
ب :
بُزگّل = بزها
بند ناف = رگی است که تا بچه در درون شکم مادر است از طریق آن بچه از طریق مادر تغذیه می شود و پس از تولد قطع می شود .
بِریزِه = شیرۀ گیاه بَن و کِلخُنگ است و آنرا چون آدامس می جوند .
بُتی = خاله
بالِ روُ = کنار رود
بِجِه = بِپَر
بِیَو ریم = بیا برویم
بَنگ ِ بَوُو= اصطلاحی است برای ناله و گریه کردن
بِنِیَر = نگاه کن ، توجه کن
بِدِرَو = در بیا
بیار = بیدار
بارِت نی = در شأن و لیاقت تو نیست
بُوم = باشم
بَلیط = بلوط
به جُستِت = در جستجوی تو
بَچِیَل = بچه ها
به نَمِ دل = با میل و رغبت
بُردِنِس = او را بردند
بَهیگ = عروس
بِلکِ = چند متر پارچه که در مراسم خواستگاری به خانواده عروس می دهند .
بَوُو = پدر
بَوُویَل = پدران
بورچال = حیوان (اسب ، قاطر) با بدنی تیره رنگ و پیشانی سفید
بونِه = بهانه
بَراَفتَو = قسمتی از کوه که آفتاب گیر است
بِخون = بخوان
بایی = بازو
بِپیسُم = بپوسم ، دوام نیاورم
بالِ = کِنارِ
بَرد = سنگ
بُرگ = ابرو
بالِندِه = پرنده
بَند سیزِن = نخ و سوزن
بال اِگِرُم = اصطلاحی است که برای شنیدن خبری خوب یا عملی نیک گفته می شود .
بییَو وا دیاری = بیا در معرض دید ، در محدوده دیدن بیا
بِلِست = وجب
بُوفتا رَه = راه بیفت ، حرکت کن
بُت = باسن
بَنگ = صدا
بالِشت = بالش ، متکا
بیلِس = رهایش کن ، به او فرصت بده
بیل وا فِرصَت = فرصت بده ، مهلت بده
بِکُن وَر = بپوش
بَل بَلی گوش = گوسفند دراز گوش
بی سِزِه = اصطلاحی برای زیاد حرف زدن و پرگویی ، ناشایست
بیدُنگ = ساکت
بِلا کِردِن = گم کردن
بِگِریوُم = گریه بکنم
بِگِریوی = گریه بکنی
بِگِریوِ = گریه بکن
بِگِریویم = گریه بکنیم
بِگِریوین = گریه بکنید
بِگِریوند = گریه بکنند
بَوُم = پدرم
بَوُوت = پدرت
بَوُوس = پدرش
بَوُومُون = پدرمان
بَوُوتُون = پدرتان
بَوُوسون = پدرشان
بِمَنُم = بمانم
بِمَنی = بمانی
بِمَنِه = بماند
بِمَنیم = بمانیم
بِمَنین = بمانید
بِمَنِن = بمانند
بُووَندُم = ببندم
بُووَندی= ببندی
بُووَند = ببند
بُووَندیم= ببندیم
بُووَندین= ببندید
بُووَندِن = ببندند
بَنگِس کِردُم = او را صدا کردم
بَنگِس کِردی = او را صدا کردی
بَنگِس کِرد = او را صدا کرد
بَنگِس کِردیم = او را صدا کردیم
بَنگِس کِردِین = او را صدا کردید
بَنگِس کِردِن = او را صدا کردند
بِاَشنُم = بشنوم
بِاَشنی = بشنوی
بِاَشنِه = بشنود
بِاَشنیم = بشنویم
بِاَشنین = بشنوید
بِاَشنِن = بشنوند
بِگُروسُم = فرار کنم
بِگُروسی = فرار کنی
بِگُروسِه = فرار کند
بِگُروسیم = فرار کنیم
بِگُروسین = فرار کنید
بِگُروسِن = فرار کنند
بیلُم = مرا بگذار ، رهایم کن
بیلِت = تو را بگذارد ، رهایت کند
بیلِس = او را بگذارد ، رهایش کند
بیلُمون = ما را بگذار ، رهایمان کن
بیلِتون = شما را بگذارد ، رهایتان کند
بیلِسون = آنها را بگذارد ، رهایشان کند
بِلا کِردُم = گم کردم
بِلا کِردی = گم کردی
بِلا کِرد = گم کرد
بِلا کِردیم = گم کردیم
بِلا کِردین = گم کردید
بِلا کِردِن = گم کردند
بِنالُم = ناله کنم
بِنالی = ناله کنی
بِنالِه = ناله کند
بِنالیم = ناله کنیم
بِنالین = ناله کنید
بِنالِن = ناله کنند
بِستونُم = بگیرم ، خرید کنم
بِستونی = بگیری ، خرید کنی
بِستونِ = بگیرد ، خرید کند
بِستونیم = بگیریم ، خرید کنیم
بِستونین = بگیرید ، خرید کنید
بِستونِن = بگیرند ، خرید کنند
پ :
پارپُرُوک = پروانه
پاپیچ = نوار پارچه ای که در فصل سرما به پا می بندند . در چوب بازی هم برای اینکه ضربۀ چوب یا نوار به پایشان آسیب نرساند ، با نوار پاها را می پوشانند .
پاپلیچّک = به قصد مزاحمت پا جلو پای کسی گذاشتن
پاکّش = پارچه ای مانند زیر شلواری ولی فقط از ساق پا تا زانو را می پوشاند و به کمر بسته می شود تا نیفتد .
پَرید = پریروز
پَصُوَه = پس فردا
پَری زَیدَه = نوعی نفرین یعنی فرشته یا پری که عزراییل باشد تو را بزند و بمیری .
پارینِه = گوساله (نر یا ماده)
پِلُو = گوساله نر
پِل = گاو نر
پِرپیت = جنب و جوش کردن ، تقلا کردن
پیا ، میرِه = مرد
پیایَل = مردان
پَری زَیدِه = نفرین کردن به کسی است به معنای اینکه عزراییل (پری) تو را بزند یعنی بمیری .
پَسین = عصر
پیت اِخُرِه = بی تابی می کند
پیتِست = درد کشید و مُرد
پیچِست یا پیتِست = پیچ خورد ، گره خورد ، بهم تنیده شد
پِلِشت = کثیف ، چرکین ، نجس
پا َبند = حلقه ای نقره ای که روی مج پا بسته می شود
َپنگِه = پنجه
پا به دیُنم َنگِری = نوعی نفرین یعنی بعد از من سر بلند نکنی و قدرت نگیری
پِلارنیِدِن = درست ادا نکردن یا اشتباه گفتن کلمات
پیرَن = پیراهن
پَل = موی سر
پلام = گیسوانم
پنگه ای = ناقص العقل
پیاله یا پالِه = کاسه
پِیت اِیارِه = بیتابی می کند
پَلمَچ = ضربه زدن با دست
پِینیدن = اندازه گیری کردن ، وزن کردن
پَتی = خالی
پا رَه = کنار راه ، نزدیک راه
پاوزار = کفش
پشت گوش وَندِن = پشت گوش انداختن . موقعی می گویند که کسی سفارش و کاری را انجام ندهد .
پُف = شُش
پَهلی = کمر
پَشقِه = پشه
پَرپین = متبرک
پا بِنُم = پا بگذارم
پا بِنی = پا بگذاری
پا بِنِه = پا بگذارد
پا بِنیم = پا بگذاریم
پا بِنین = پا بگذارید
پا بِنِن = پا بگذارند
ت :
تُنگُلو = هیزم کوتاه و کلفت
تَپِ تیل = فرزندان خانواده ، بچه ها
تاتِه = پیرمرد
تاتِیَل = پیرمردان
تَوچُری = مانند نان است با این تفاوت که نان را با تیر صاف می کنند و روی تَوه (تابه) می زنند اما توچِری را شل و آبکی کرده و روی تَوه می ریزند .
تَوَ گ = نوعی تب که به پای گوسفند می زند و کشنده است .
تِلاپشت = روی کمر دراز کشیدن یا خوابیدن
توویس توویس = اصطلاحی برای نوع بارش باران یعنی قطره قطره و آرام آرام
تیگ نوشت = سرنوشت
تِنَه تَوِه = دود سیاهی که در ته تّوِه است .
تَقاس = جبران
تومَدون = نمیدانی
تُرگِلُو = غلت زدن ، غلتیدن
تیر کَوِدار = نوعی نفرین ، در زبان فارسی به معنی تیر کماندار است پس این نفرین یعنی تیر کماندار به تو اصابت کند ، درد و مرضی ناشناخته
تیگ = پیشانی
تو مِرای = تو بمیری (سوگندی برای پذیرش سخن)
تیت = نیشگون
تِنَه = دوده
تییَر = وسیله ای مانند کیسه برنجی از پشم که نمک در آن نگهداری می کنند
تُنگُر = سنگ کوچک برای پرتاب
تَوِه = تابه
تاتِه زا = پسر عمو
تَش = آتش
تَش تَشی = عصبانی
تَشُ تُنگ = آتش هیزم
تَشی = آتش گرفته
تَشِ چالَه = آتش در گودال
تَش بِلازی = آتش با شعله زیاد
تَشُ دی = آتش و دود
تیلیفُن = تلفن
تَو = تب
تَوِ گَپ = تب زیاد
تو مِرای = تو بمیری (نوعی قسم)
تو وا گُی = تو باید بگویی
تُویس تُویس = باران قطره قطره ، بارش کم کم باران یا بارش بسیار کم
تِرهات = دویدن تند چارپایان ، چهار نعل
تِشنی = گلو
تَري = می توانی
تُربِه = کوله پشتی
تُوشگِلی = خارش گلو
تُرنِه = موی سر خانم ها
تِلِشنیدِن = شکافتن ، پاره کردن
تَی = نزدیک
تُنگ = هیزم کلفت و ضخیم
تَهدِه = گهواره
تي = چِشم
تی به رَه = چشم به راه ، منتظر
تی سور = شور چشم (که چشم زخم میزند)
تَریدِه = دزد
تَپ تپوُ = کابوس ، ترس و وحشت در عالم خواب
تیتُم رَه = راه باریک و بی نظم درکوه یا تپه
تَلمیت = پس از اینکه برخی وسایل را در خورجینی که بر روی الاغ ، قاطر یا اسب نهاده شده گذاشتند ، بچه را روی خورجین نهاده در جلو و پشت او بالش می گذارند و می بندند که شبیه زین می شود و آنرا تَلمیت می گویند .
تیر کَوِدار = به زبان فارسی "تیر کماندار" است . مرضی مشترک بین انسان و گوسفند که منجر به مرگ می شود . نام بیماری هم حکایت از سرانجام بد این بیماری دارد یعنی مثل این است که تیری قوی در بدن انسان فرود آمده است .
تَک سَری = از جنس نقره و به اندازه انگشتان تا مچ دست ودایره ای شکل است . منگول های نقره ای دارد که بالای گوش و در یک طرف سر گذاشته می شود .
تیلِست = له شد
تِل = شکم
تَل تَل ملاری = تاب بازی عشایری است .در عشایر طنابی را از شاخه های قوی و محکم درخت عبور می دهند و دو سر آنرا به چوب محکمی وصل کرده گره می زنند . در دو طرف آن می نشینند و بازی می کنند .
تِرَتک = راه رفتن و قدم زدن بی هدف
تاسِست = خفه شد
تیلِه = توله ، فرزند حیوان یا پرنده
تَل= تلخ
تاو = تاب و توان
تِلیش تِلاش = پاره پاره ، قطعه قطعه
تِکِست = فرو رفت
تِلاش = شکاف ، ترک
تُک تُک = قطره قطره
تُکِست = چکه کرد َ
تَکِ ري = نصف صورت ، یک طرف صورت
تو وا هیچی نیبوی = تو هیچ موقعیت و موفقیتی بدست نخواهی آورد .
تاسنیِدن = خفه کردن
تَنگِه = کف دست
تَنگِه پا = کف پا
تِلین = آدمی با شکمی بزرگ
تُر تُرُو = غلطک
تیر اِکَشِه = درد می کند
تیر (وسیله ای که با آن خمیر را صاف کرده تا برای پختن نان آماده شود) = وَردَنِه
تِلنیدِه = له شد
تِرتِنیدِه = سوخته شده
تَنگِه = کف دست
تَنگِه پا = کف پا
تِلین = آدمی با شکمی بزرگ
تُر تُرُو = غلطک
تیر اِکَشِه = درد می کند
تیر (وسیله ای که با آن خمیر را صاف کرده تا برای پختن نان آماده شود) = وَردَنِه
تِلنیدِه = له شد
تِرتِنیدِه = سوخته شده
تو خُ مُنِ تاسنیدی = تو که مرا خفه کردی
تاسنیدُمِس = خفه اش کردم
تاسنیدیس = خفه اش کردی
تاسنیدِس = خفه اش کرد
تاسنیدیمِس = خفه اش کردیم
تاسنیدِینِس = خفه اش کردین
تاسنیدِنِس = خفه اش کردند
تُرنِهام = موهای سرمن
تُرنِهات = موهای سر تو
تُرنِهاس = موهای سرش
تُرنِهامُون = موهای سرمان
تُرنِهاتُون = موهای سرتان
تُرنِهاسُون = موهای سرشان
تیام = چشمهایم
تیات = چشمهایت
تیاس = چشمهایش
تیامُون = چشمهایمان
تیاتُون = چشمهایتان
تیاسُون = چشمهایشان
تَرِستُم = توانستم
تَرستی = توانستی
تَرِست = توانست
تَرِستیم = توانستیم
تَرِستین = توانستید
تَرِستِن = توانستند
ج :
جِقِلِه = پسر نوجوان یا جوان
جُفت = مانند شُش بوده که نزدیک جگر است . از طریق رگ خرطوم مانندی غذا به بچه انتقال می یابد .
جُراو = جوراب
جُم جیلا = جنب و جوش در هنگام خواب
جُوِ = پیراهن
جیو = جیب
جی جی = آتش ضعیف و کم شعله
جَلدی = زود ، تند و سریع
جور = مانند ، مثل
جندِ رُوک = فرد آشفته و زشت ، چون جن را موجودی آشفته و زشت رو میدانند ، این واژه را به آنها نسبت می دهند ، نوعی توصیف بد از کسی
جِند = جن ، زشت و بد قیافه
جِندی بای = مثل جن بشوی ، نوعی نفرین یعنی سرحال نباشی
جِکُ جونوَر= جانوران کوچک و بزرگ مثل عقرب ، مار و سگ
جیلاق دون = سنگدان پرندگان
جییَر = جگر
جُلُبَندا = رختخواب
جُمنی = تکان داد
جاهل = جوان
جام = جای من ، مکان و خانۀ من
جات = جای تو ، مکان و خانۀ تو
جاس = جای او ، مکان و خانۀ او
جامُون = جای ما ، مکان و خانۀ ما
جاتُون = جای شما ، مکان و خانۀ شما
جاسُون = جای آنها ، مکان و خانۀ آنها
جا نیگِرُم = آرام نمی گیرم
جا نیگِرِی = آرام نمی گیری
جا نیگِرِ = آرام نمی گیرد
جا نیگِریم = آرام نمی گیریم
جا نیگِرین = آرام نمی گیرید
جا نیگِرِن = آرام نمی گیرند
چ :
چُول = خراب ، بی نظم ، آشفته و درهم
چارچنگولی = با چهار دست و پا روی زمین حرکت کردن
چُول چار بّرد = کاملاً خراب شدن
چو چّندّل = چوب درختی به نام چَندَل
چُلمِست = کج شد (اما خراب نشد)
چام داری = چکارم داری
چیل = دهان
چینُ = اینطوری ، این شکلی ، مانند این ، این طرف ، این سَمت
چِس اِخُی = چکارش داری
چُنُ = آن طرف ، آن سو
چَواسِه = بر عکس
چَو گُون = باران شدید
چَپِر = بز یا گوسفند یائسه
چار چِلِنگ = دستها و پاها
چَه = چاه
چِرنیدِن = فریاد زدن ، بلند گریه کردن
چي = مانند ، مثل
چُلمه زدن = وقتی بچه ای حالش بهم می خورد هفت عدد سنگ را به بدن بیمار می مالیدند و بعد از تماس با بدن ، سنگ ها را می انداختند . در هنگام "چُلمه زدن" می گفتند : چُلمه زنُم چلمه اَو ، چلمه خَو ، چلمه شَو
چِزُم اِخُی = چی از من می خواهی ؟ ، چکارم داری ؟
چُلمَنگ = آدم ابله ، کم عقل
چارقد = لچک ، مقنعه ، روسری
چِرِشت = فریاد
چال = سوراخ ، لانه
چال بِنگِشت = لانه گنجشک
چَقُون = چاقو
چِل = کِتف ، زیر بازو
چُمَت = هیزم
چِزُم اِخُی = چکارم داری
چِزس اِخُی = چکارش داری
چِزس اِخُم = چکارش دارم
چِزمون اِخُی = چکارمان داری
چِزتون اِخُم = چکارتون دارم
ح :
حَر = خر ، الاغ
حّرگّل = خرها ، الاغها
حّرگِلون = چوپانی که الاغ ها را به کوه و صحرا برای تغذیه می برد .
حّرُم حَجَل = ریخت و پاش کردن
حالُو = دایی
حُناق = دردی در گلو که نفس زدن را مشکل می کند
حُونِه = خانه ، منزل
حَر به گَله = اصطلاحی است برای آشفتگی و بهم ریختن وسایل مانند وقتی که الاغ به میان گله رفته گله را آشفته و پراکنده می کند .
حُشگِلُو = دیوار خشک ، دیوار کوچکی که بچه ها درست می کنند .
حولی = الاغی با حدود 4 یا 5 ماه سن
حَوش = حیاط منزل
حَیوِنون = حیوانات
حیرد = خُرد وریز
حین = خون
خ :
خدا نَوِردارایی = خدا نمی پذیرد ، خدا قبول نمی کند (معمولاً در اعتراض به سخن یا عملی ناپسند گفته میشود .)
خُرزِمار= فرزند خاله
خُرزا = فرزند خواهر
خِرسَک = قالی
خُوتَلِ = به اندازه ، مقدار قابل انتظار
خَشِ خوار = بی دلیل ، بی جهت
خِرَو = خراب
خَوسُم = می خوابم
خَوسی = می خوابی
خَوسِ = می خوابد
خَوسیم = می خوابیم
خَوسین = می خوابید
خَوسِن = می خوابند
خُم = خودم
خُت = خودت
خُس = خودش
خُمُون = خودمان
خُتُون = خودتان
خُسُون = خودشان
خَردوم = خوردم
خَردی = خوردی
خَرد = خورد
خَردیم = خوردیم
خَردین = خوردید
خَردِن = خوردند
د :
دِر دادن = تاب دادن ، پیچاندن
دست وپا چُلُفتی = بی لیاقت ، بی عرضه
دالُو = پیرزن
دُدَر ، دُوَر = دختر
دُرگَل = دختران
دیشلُمِه = یک حبه قند
دالُو بچه بّر = پیرزنی که بچه می دزدد
دیلّق = آتش
دین اَوسار = یک سر افسار به گردن حیوان است و سر دیگر که انتهای افسار است ، در دست آدم است که به آن دین اَوسار گویند .
دُنگ مَدِه = حرف نزن ، ساکت باش
دِروِلِنگ = بیهوده قدم زدن و راه رفتن
دُوش = دیروز
دا = مادر
دماغِت چاقِ ؟ = اصطلاح محلی است یعنی حالت خوبه ؟
دُووال = کمربند
دِرار = در بیاور مثلاً کفشهایت را در بیاور .
دُهُون = دهان
دِندون = دندان
دیار = پیدا ، آشکار
دیاره = پیداست ، قابل دیدن است
دَین = گناه
دُو = دوغ
دَرنهادِس = چیزی را گم کرد ، چیزی را از دست داد .
دریا ، قَر = نام زنگوله ای که بر گردن حیوان پیشرو و راهنمای گله است .
دَدُو = خواهر
دي = دود
دینِشت = اسپند
دَمِ صُ = سحرگاه
دَمِ تاریکی = اول شب
دالِنجِه = سراسیمه ، آشفته و سر در گم
دیکُن = محلی بالای کوه که شکارچی برای پیدا کردن شکار از آنجا با دوربین به اطرف نگاه میکند .
دیسِست = چسبید
دیسِستِن = چسبیدن
دَم = لحظه ، زمان بسیار کم
درَوند = بارید (باروِنه دَروَند یعنی باران بارید)
دَونیدِن = دویدن
دیندا = پشت سر ، عقب
دَلُو = بزرگ
دنگُ فنگ = به قول و وعده عمل نکردن و بهانه های مختلف آوردن
دَگِشت = لرزش
داغُم سی = اصطلاحی برای بیان پدیده یا شی ارزشمندی که از دست رفت
دَنگ دِراوِردن = ادا و اطوار درآوردن
دِروَی = درآمد ، روئید
دُوارتِه = دوباره
دل پیته = شکم درد
دوبُر = بز نر جلو گله
دیر زه گوشِت = اصطلاحی که به کسی میگویند یعنی خبر بد نشنوی
دین اَو گِر = سمت چپ و راست بالای کمر
دوگُر زُونی = حالتی که در موقع نشستن ، پاها موازی هم در زیر بدن باشند .
دست چپ = طحال
دلُ کُل = دل و روده
دونُم = می دانم
دونی = می دانی
دونِ = می داند
دونیم = می دانیم
دونین = می دانید
دونِن = می دانند
ر :
ریچال = کشاله ران
رَکُ رِوین = دل و روده
رُمِست = خراب شد
رَو = برو
رَو چُنتَر = برو آنطرف تر
ریم = برویم
ره وَستیم = راه افتادیم ، حرکت کردیم
ري = صورت ، چهره
ری به ری = روبرو ، چهره به چهره
رنگ جو گندمی = ترکیبی از رنگهای سفید و نقره ای در بین موهای مشکی
رُفیدِه = ریسمانی معمولاً از جنس پشم و پارچه که با عبور از زیر دم الاغ ، آنرا دور شَلِه می بندند تا بار الاغ نیفتد .
رادُیون = رادیو
ریت اِیا = سخن سرزنش کننده ای است که به فرد مقصری می گویند که می خواهد کار خاصی انجام دهد .
رِچ کِردِن = سرمای زیاد در بدن
رَشتال = زیبا
رَدُم = رفتم
رَدی = رفتی
رَد = رفت
رَدیم = رفتیم
رَدین = رفتید
رَدِن = رفتند
رِچِستُم = زیاد سردم شد
رِچِستی = زیاد سردت شد
رِچِست = زیاد سردش شد
رِچِستیم = زیاد سردمان شد
رِچِستین = زیاد سردتان شد
رِچِستِن = زیاد سردشان شد
ز :
زَمَندی = استراحت
زُول = بته ای است که آنرا چیده پخت می کنند و لباس یا سر و گردن را با آن شستشو می دهند .
زیالِه = این طرف
زُووالِه = آنطرف
زُنُو = از نو ، دوباره
زَیما مَزگ = زدم به مغز سر (توصیفی برای فریاد و ناله زدن از دل و جان)
زینِه = زن
زینگَل = زنها
زِس = از او ، از آن
زُوني = زانو
زَحم = زخم
زُون = زبان
زارِشت = داد و فریاد ، سر و صدا
زِس نَوِرستي = از جایت بلند نشوی (به کسی می گویند که بیفتد و از او راضی نیستند در واقع شکلی از نفرین است .)
زِمی زِمِشت = زمین لرزه ، زلزله
زُکُل = آنطرف
زیکُل = اینطرف
زُصُ تالا = از صبح تا حالا
ز دوش تالا = از دیروز تا حالا
زیتالا = خیلی وقت
زینه حالو = زن دایی
زِنگِل = زنگوله
زِنگِلا = زنگوله ها زینُم = زن من
زینُم = زن من
زینِت = زن تو
زینِس = زن او
زندگونی = زندگانی
زندِه اي = زندگی
زُم = از من
ژ :
ژُگُول = آراسته
س :
سِسبُو = نوعی پشه که داخل گلوی آدم می شود و همانجا زاد و ولد می کند . علاجش فلفل است . نوعی نفرین هم هست .
سِگِرمِه = قهر کردن و گوشه ای نشستن
سّرهورجِه = جای کِش در زیر شلواری یا اولِ زیرشلواری و شلوار
سُهونی = گِل نمناکی است که لباس یا مورد مشابه را با هر رنگی به مدت یک شبانه روز در آن می گذارند که سیاه می شود .
سیچِه = چرا ، برای چه
سیلا = سوراخ
سر گُووَری = گاوی که گوساله اش می میرد ، سر گوساله را بریده پوستش را از بدن جدا می کنند . پوست سر را از کاه پر کرده و از گردن آنرا می دوزند ، خشک که شد در موقع دوشیدن گاو مقداری نمکروی سر بریده گوساله می ریزند و جلو گاو می گذارند . گاو مشغول لیس زدن به نمکها و به اصطلاح لیسیدن و نوازش گوساله می شود که از فرصت استفاده کرده و گاو را می دوشند .
سَور = عطسه
سی = برای
سیس = برایش ، برای او
سُمات = مدفوع حیوانات
سِتین = تکیه گاه ، پشتوانه
سُدُم = سوختم ، آتش گرفتم (توصیفی از شدت درد و اندوه)
سِپِلِشت = اتفاق بد
سُک سُک = دستکاری بی دلیل وسایل خانه که اذیت و آزار دیگر اعضا خانواده را به دنبال دارد .
سرشَلِه = ریسمانی که با آن شَلِه را در پشت الاغ می بندند .
سیت اِیارُم = برای تو می آورم
سُتُل = مدفوع حیوان
سَیل کِردِن = نگاه کردن
سیچینُ = چرا اینجوری ، چرا به این شکل
سیچُنُ = چرا آنجوری ، چرا به آن شکل
سگُو = سگ
سر خونده = آدم دانا ، درس خوانده
سلاطین = سرطان
سیمُ = برای من
سیتُ = برای تو
سیهُ = برای او
سیمُون = برای ما
سیتُون = برای شما
سیسوُن = برای آنها
ش :
شیتُ شات = سر و صدا ، زیاد سوت زدن
شَو = شب
شَو لیز = به محلی در کوهستان که شکارچیان شب هنگام در آنجا سکونت می کنند . در معنای کلی به هر جایی گفته می شود که فرد شب هنگام در آنجا سکونت می کند .
شَنگُلُو = گوساله ماده
شَولار = شلوار
شُتور = عجله ، شتاب
شُندُل = اصطلاحی برای ناز کشیدن از پسرها
شُگنیدِن = اعتراض کردن ، مخالفت کردن
شُونِه = شانه
شِمنیدِن = بهم زدن ، مخلوط کردن
شُردَنگُول = آویزان
شُم = شام
شَلِه = مانند خورجین است که روی الاغ می گذارند و با آن هیزم ، مشک آب و . . .می آورند .
شون = شانه دست
شالُ قوا کِردِن = لباس سفر یا مهمانی پوشیدن و آماده شدن
شُل شُل = خرامان خرامان
شُن = چوپان
شِش = شپش
شی = ازدواج
ص :
صُوَ = فردا
صَور = صبر
صُ = صبح
صُوَ ترین = پس فردا
ض:
ضَفقَیلُ = صبحانه
ط :
طِنا = طعنه
طالع = بخت
ظ :
ع :
عَتَو = عهد و پیمان
غ :
غَریو = غریب
ف :
فیزُر = دانه یا جوش چرکی روی بدن
فِرِنگ = فرهنگ ، راه و روش
فِرگ = فکر
فِرصَت = فُرصت
فیچ آبیدن = توصیفی برای ترک سریع یا فرار از محلی
فِشنادُم = فرستادم
فِشنادی = فرستادی
فِشناد = فرستاد
فِشنادیم = فرستادیم
فِشنادین = فرستادید
فِشنادِن = فرستادند
ق :
قاش = محل روباز نگهداری گوسفندان که با دیوارهای کوتاه ، سنگ چین یا با تنه درخت و چوب محدود می شود .
قُدُو = الاغ با کمتر از یک سال سن
قُرُمبِش = صدای تند و بلند
قُرُمنید = بلند صدا کرد
قاو = قاب
قُرقُری = گلو
قاطِرُون = قاطرها
قیت = خوردنی و غذا
قَوَر مچ = کسی که مچ قوی دارد
قُرُم تِراق = رعد و برق
قایِم = پنهان ، مخفی
قیتِنُم = می خورم
قَلُم = قلم
قام قامَکی = پنهانی
قارِشت = فریاد
قارنیدُم = فریاد زدم
قارنیدی = فریاد زدی
قارنید = فریاد زد
قارنیدیم = فریاد زدیم
قارنیدین = فریاد زدید
قارنیدِن = فریاد زدند
ک :
کُووارِه = بدن ، هیکل
کّشکُووار = خمیازه – چون کُواره یا بدن را کش و قوس می دهد ، کشکواره نام گرفت .
کَوُور = چوبی باریک که در دهان بزغاله می گذارند و با طناب به سر حیوان می بندند تا از خوردن شیر مادر جلوگیری شود .
کُکینِه = کسی که قوز دارد و کمرش خمیده است .
کُر = پسر
کِچی = عمه
کُتَل = عشایر بختیاری وقتی یکی از بزرگان قوم می میرد بعد از مرگ پارچه سیاهی روی اسب یا قاطر می اندازند و آن را دور مزار می چرخانند .
کُپه زی = کَلگ را با دست چنگ میزنند تا له شود سپس روی آتش گذاشته چون کباب برشته شود و پس از سرد شدن ، آنرا می خورند .
کازُول = گیاهی بته گونه است که تیغش می زنند و روز بعد شیره اش که تلخ است بیرون آمده آنرا روی آتش گذاشته پخته شده تلخی اش از بین می رود ، سرد که شد آنرا می جوند .
کَیوِنُو = کدبانو ، خانم خانه
کَلُو = آدم پر جنب و جوش ، دیوانه
کَلِه پیت = در توصیف از درد بخود پیچیدن
کُفِه = سرفه
کَوش = کفش
کُیِه رَدی = کجا رفتی
کُو لَو = آب باران وقتی چون رود جاری می شود
کَشُ کُش = همزمان چیزی را در جهات مختلف کشیدن بوسیله چند نفر
کِلُ گالِه = سر و صدا
کِپنیدِن = پودر غذایی خوردنی را با ولع خوردن
کِچی زا = فرزندعمه
کال = تیره رنگ
کِرُدیلَق = دود و آتش
کِتاو = کتاب
کُچیر = کوچک
کُچُک = سنگ کوچک برای پرتاب ، سنگهای اطراف چاله برای نگهداری کتری یا قوری
کُری = گوسفند کوتاه یا کوچک گوش
کَهَر= اسب یا قاطر تیره رنگ (نسبت به کمیت چال رنگش تیره تر است .)
کموتر = کبوتر
کُول = قسمت پشتی بالا تنه بدن
کُمیت چال = اسب یا قاطر با بدنی تیره رنگ و پیشانی سفید
کِلَند = کلنگ
کُکُوَنگ = جغد
کَلَنجار = جرو بحث کردن با کسی
کُلمات = گردن
کُم = شکم
کَچِه = چونه
کَد = کمر
کَد بریده = تنبل
کُپه = تپه
کُفِه = سرفه
کُلُ = ملخ
گ :
گایّل = گاوها
گامیش = گاومیش
گّرتِ لیلِه = گرد و غبارشدید که به شکل لوله در می آید .
گیل = گوشه و نوک دستمال
گُم زَیدِن = پریدن
گِلِ شِمنیدِه = گِل به هم خورده ، اصطلاحی برای زرنگ و هوشیار نبودن مثلن می گویند فلانی مثل گِل شمنیده است .
گُووَر = گوساله
گُمبه = پریدن
گُمبه کندن = بالا و پایین پریدن
گُمبِلاز = پریدن ، قدم بلند بر داشتن
گُفتُ لُفت = تعارف ، خوش صحبت بودن
گَوُو ، گَگِ = برادر
گَوُم = برادرم
گَئویَل = برادران
گَپِس اِکُنی = بزرگش می کنی ، گاهی به طعنه کار می رود یعنی کار را تمام نمی کنی یا بیراهه میروی .
گِلیم = 1- گلوی من 2- وسیله زیرانداز مثل قالی
گِرُ جُم = تقلا
گِرمُست = مشت
گُرُوسِست = فرار کرد
گُلالِه سَر = فرق سر
گُسنِه = گرسنه
گِلی = گلو
گَدِه = معده
گُلُپ = گونه
گُردالِه = کلیه
گُرده = قسمت پشتی بالا تنه
گَپ = بزرگ
گَشت = نیش زد (زنبور گَشتُم = زنبور مرا نیش زد)
گُنج = زنبور عسل
گِتِنِه = آدم کوتاه قد
گُنگِه = آدم لال
گي = مدفوع
گِردِل ، گِمبِل = آدم چاق و کوتاه قد
گِریوِه = گریه
گِریوِستُم = گریه کردم
گِریوِستی = گریه کردی
گِریوِست = گریه کرد
گِریوِستیم = گریه کردیم
گِریوِستین = گریه کردید
گِریوِستِن = گریه کردند
گُدُم = گفتم
گُدی = گفتی
گُد = گفت
گُدیم = گفتیم
گُدین = گفتید
گُدِن = گفتند
ل :
لِوی یا لِوِه = شیر اول گوسفند که کمی شیر قاطی آن کرده و روی آتش می گذارند که خوب گرم شود و پس از سرد شدن آن را می خورند (جِک همان لِوِه است) .
لَکِ لیوِه = اصطلاحی است برای اینکه بگویند رفتار و گفتار فرد ، درست و عاقلانه نیست .
لیش = زشت ، بد قیافه
لِف = باد و باران تند
لیوِه = دیوانه ، مجنون
لیکِشت = جیغ و داد زدن ، فریاد زدن
لاش = بدن
لیق دراز = کسی که پاهای بلند دارد
لیله = لوله
لَوحَندِه = لبخند
لیز بِگِرِن = آرام بگیرند
لنگ = پا
لَو = لب
لَواس = لباس
لُهد = لخت ، برهنه
م :
مِنگِس چُر آبی = ناراحت شد
مِرِنگ = نوعی مریضی و سرماخوردگی
مُ = من
مَر نَتَری ؟ = مگر نمی توانی ؟
مَر وا ری ؟ = مگر باید بروی ؟
مَندِه = مانده
مَتَل = داستان
مِنِ = درون ، داخل
مِنِ حونِه = داخل خانه
مِستِه = ادرار
مُستُراو = مستراح
مایون = مادیان
مُورِشت = شنیدن خبر تعجب بر انگیز و مو بر تن سیخ شدن
مُنگُل = داشتن ضعف عقلانی ، عقب افتاده
مّنگ = گیج
مزاج = آمیخته شدن ، خلق و خو ، رفتار
مَرت = پریشان حال ، پراکنده
مَلَنگ = سرخوش ، شاداب ، شنگول ، سرحال
مَرت و مِلِنگ = به عنوان اصطلاحی برای همه دارایی و دار و ندار انسان هم بکار می رود .
مَندیر = منتظر
مال کَنون = کوچ
مِهمِنون = مهمان ها
مِنجا = وسط ، میانه
مِرزِنگ = مژه
مُل = شانه بدن
مِرگ = آرنج
مَلُو = زشت
مَیلِسی = کسی که اهل مجلس و نشست گروهی باشد .
مِندِل = عزیز
میرِه = مرد زندار
مایینِه = دختر
ن :
نون دیندا تَوِه = آخرین نان
نافِرِنگ = فضول ، بی تربیت ، ناجور ، بی فرهنگ
نیشکَو = نصف هر چیزی
نَعلَت = لعنت
نُفتِه = گوشه
نُفتِه خورجین = گوشه خورجین
نُفت = دماغ
نه چینُ نه چُنُ = نه اینطور نه آنطور ، نه مثل این نه مثل آن
ناوَندِه = گلوبند
نَونُم ، نَم = نمی دانم
نا = گردن
ناهادُم = گذاشتم
نیدِرارُم = در نمی آورم ، بیرون نمی آورم
نیلی = مهلت نمی دهی ، صبر نمی کنی
نُرقَه = نقره
نیبو = نمی شود
نَم چه بِلاسی = نمیدانم کیست ، او را نمی شناسم
نَنِیَر = نگه نکن
نه به شادی = اصطلاحی که با شنیدن خبری ناگهانی و غیر قابل انتظار بر زبان جاری می شود .
نقره داغ = حرفهای نیش دار زدن برای آزردن کسی
نِشتین = کسی که دندان های جلوی اش چنان بزرگ است که لبهایش بطور عادی رویهم قرار نمی گیرند .
نِهِنگ = نزدیک
نَرحَیل = قوی هیکل و قدرتمند
نیوِردارِه = بر نمی دارد ، قبول نمی کند ، متحمل نمی شود
نَتَرُم = نمی توانم
نَتَری = نمی توانی
نَتَرِه = نمی تواند
نَتَریم = نمی توانیم
نَتَرین = نمی توانید
نَتَرِن = نمی توانند
نیلُم = به من فرصت نمی دهد
نیلِت = به تو فرصت نمی دهد
نیلِس = به او فرصت نمی دهد
نیلمُون = به ما فرصت نمی دهد
نیلِتُون = به شما فرصت نمی دهد
نیلِسُون = به آنها فرصت نمی دهد
نَرَم = نرفتم
نَرَدی = نرفتی
نَرَد = نرفت
نَرَدیم = نرفتیم
نَرَدین = نرفتید
نَرَدِن = نرفتند
نِیام = نمی آیم
نِیای = نمی آیی
نِیا = نمی آید
نِیاییم = نمی آییم
نِیاین = نمی آیید
نِیان = نمی آیند
نَوَیدُم = نیامدم
نَوَیدی = نیامدی
نَوَید = نیامد
نَوَیدیم = نیامدیم
نَوَیدین = نیامدید
نَوَیدِن = نیامدند
نیشتُم = اجازه و فرصت نمی دادم
نیشتی = اجازه و فرصت نمی دادی
نیشت = اجازه و فرصت نمی داد
نیشتیم = اجازه و فرصت نمی دادیم
نیشتین = اجازه و فرصت نمی دادید
نیشتِن = اجازه و فرصت نمی دادند
نَیدُم = ندیدم
نَیدی = ندیدی
نَید = ندید
نَیدیم = ندیدیم
نَیدین = ندیدید
نَیدِن = ندیدند
و :
وِری زِه ایچُ = از اینجا بلند شو ، نوعی اعتراض به گفتار یا کردار کسی واخراج کردنش از محل
وِری = بلند شو
وِریستا = بلند شد
وِریستا وا کِل = سرپا بلند شد
وازا = اولاد پسر عمو
وابا یَک = با همدیگر
واپُشت نَیای = کاش بر نگردی (نوعی نفرین)
وِری زِ ایچُ = از اینجا بلند شو
وِلات = سرزمین ، محله ، منطقه ، ولایت
وا = باید
واستا = بِایست (فعل امر برای ایستادن)
وِر زدن = زیاد حرف زدن
وِرپیرِست = به قصد گرفتن چیزی فوری پرید
وَر کِردِن = پوشیدن
وَر کُن = بپوش
وِرگَرنِس = او (آن) را برگردان
وِرگَرد = برگرد
ویر = فکر ، یاد
وِرچَردِن = با چهار دست و پا از چیزی (مثل درخت) بالا رفتن
وِرکندِن = پریدن با خوشحالی
وارگِه = منزلگاه
وا نیا = جلودار
وِردار = بردار ، بلند کن
وَرِ چالِه = کنار چاله ، پهلوی چاله
وِرتَکِست = از محل درز دوخت پاره شد .
وُجاق = اجاق
وَشقِه = عطسه
وُلِک دُلِک = تاب بازی
وِری وا پا = بلند شو
وِر چُرِست = حالش بهم خورد
وِرکُلووِستِن = گیر کردن لحظه ای پا به چیزی
وُلات = سرزمین ، محله
وِرتیزگِنی = لگد زد ، چون حیوان باری نیست در هنگام بارگیری ، لگد پرانی می کند .
وَشقِه = عطسه
وَشقِستِن = عطسه کردن
وَشقِستُم = عطسه کردم
وَشقِستی = عطسه کردی
وَشقِست = عطسه کرد
وَشقِستیم = عطسه کردیم
وَشقِستین = عطسه کردید
وَشقِستِن = عطسه کردند
وابیدُم = شدم
وابیدی = شدی
وابید = شد
وابیدیم = شدیم
وابیدین = شُدید
وابیدِن = شدند
وِرحِلاسِستُم = ناراحت شدم ، از چیزی ترسیدم ، ناگهان ترسیدم
وِرحِلاسِستی = ناراحت شدی ، از چیزی ترسیدی ، ناگهان ترسیدی
وِرحِلاسِست = ناراحت شد ، از چیزی ترسید ، ناگهان ترسید
وِرحِلاسِستیم = ناراحت شدیم ، از چیزی ترسیدیم ، ناگهان ترسیدیم
وِرحِلاسِستین = ناراحت شدید ، از چیزی ترسیدید ، ناگهان ترسیدید
وِرحِلاسِستِن = ناراحت شدند ، از چیزی ترسیدند ، ناگهان ترسیدند
وِردِلیکِستُم = از جا پریدم ، به سرعت بلند شدم مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزیدم
وِردِلیکِستی = از جا پریدی ، به سرعت بلند شدی مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزیدی
وِردِلیکِست = از جا پرید ، به سرعت بلند شد مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزید
وِردِلیکِستیم = از جا پریدیم ، به سرعت بلند شدیم مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزیدیم
وِردِلیکِستید = از جا پریدید ، به سرعت بلند شدید مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزیدید
وِردِلیکِستند = از جا پریدند ، به سرعت بلند شدند مثل کسی که بدون اطلاع به بدنش سوزن فرو کنند ، لرزیدند
وّستُم = افتادم
وَستی = افتادی
وّست = افتاد
وَستیم = افتادیم
وَستین = افتادید
وَستِن = افتادند
وَستُم = افتادم
وَستی = افتادی
وَست = افتاد
وَستیم = افتادیم
وَستین = افتادید
وَستِن = افتادند
وِریستُم = برخیزم ، از جایم بلند شوم
وِریستی = برخیزی ، از جایت بلند شوی
وِریستِ = برخیزد ، از جایش بلند شود
وِریستیم = برخیزیم ، از جایمان بلند شویم
وِریستین = برخیزید ، از جایتان بلند شوید
وِریستِن = برخیزند ، از جایشان بلند شوند
وِرقِتِنیدُم = اسباب و وسائلم را بهم ریختم .
وِرقِتِنیدی = اسباب و وسائلت را بهم ریختی .
وِرقِتِنید = اسباب و وسائلش را بهم ریخت .
وِرقِتِنیدیم = اسباب و وسائلمان را بهم ریختیم .
وِرقِتِنیدین = اسباب و وسائلتان را بهم ریختید .
وِرقِتِنیدِن = اسباب و وسائلشان را بهم ریختند .
وِرُوواهِستُم = تند و ناگهانی بلند شدم
وِرُوواهِستی = تند و ناگهانی بلند شدی
وِرُوواهِست = تند و ناگهانی بلند شد
وِرُوواهِستیم = تند و ناگهانی بلند شدیم
وِرُوواهِستین = تند و ناگهانی بلند شدید
وِرُوواهِستِن = تند و ناگهانی بلند شدند
وِرکَندُم = با خوشحالی پریدم
وِرکَندی = با خوشحالی پریدی
وِرکَند = با خوشحالی پرید
وِرکَندیم = با خوشحالی پریدیم
وِرکَندین = با خوشحالی پریدید
وِرکَندِن = با خوشحالی پریدند
وابام = با من ، همراهم
وابات = با تو ، همراهت
واباس = با او ، همراهش
وابامون = با ما ، همراهمان
واباتون = با شما ، همراهتان
واباسون = با آنها ، همراهشان
ه :
هاردوشکِلِه = تاب بازی
هُوش بریدِه = به کسی گویند که سخن یا عمل نابخردانه را ناگهانی و بر خلاف انتظار اجرا کند .
هَم زُنُو = باز هم ، دوباره
هُمسا = همسایه
هُردُلُنگ = هل دادن کسی
هُوار = آهسته ، آرام
هول هولی یا هول هولَکی = با عجله
هُلِ چاله = خاکستر درون چاله آتش
هُل پیسه = سیاه و سفید
هُف = فُوف ، با دهان فُوت کردن
هُوفِشت = صدای بلند و سریع و ترسناک مثل صدای تند باد
هَی حالو رَو چُنُ = ای آقا برو آنطرف ، نوعی اعتراض و دور کردن فرد مورد نظر
هی حالو کویِه اِری = ای آقا کجا می روی
هُرتُ نِهیو = پرخاش کردن ، توپُ تَشَر ، داد و فریاد
هَرس = اشک
هوش بریده = به کسی گویند که کارهای ناپسند یا غیر معمول انجام می دهد .
هندُونه = هندوانه
هُمدُرُنگ = هم سخن ، هم زبان ،هم صحبت
هَندِست = خندید
ی :
یَ دَم بیل = لحظه ای فرصت بده ، صبر کن ، یک لحظه اجازه بده
یَه بَرق مِنِه تیگِت گیرا = یعنی رعد و برق به پیشانی ات اصابت کند ، نوعی نفرین
یُ = این شی ، این فرد
یُ چِنِ = این چیست ؟
یَواشَکی = بدون آگاهی دیگران
یَواش = آهسته ، آرام
یَزَیناگَه = تند و فوری ، ناگهانی
یارُو = فلانی ، آن فرد
یُرقِه = چهارنعل
یابُو = اسب نر
یَه تُف کُنون = زمان یکبار تف کردن ، بسرعت ، سریع و تند
یَه دَمُون = یک لحظه
یَه دَنَر= یک لحظه
یَه چِرِه = کودکی که مرتب و پی در پی گریه و ناله می کند .